این هم برای دوستانی که به موضوعی با عنوان آمریکا علاقمند بودند
مطالب از پایگاه دبیرخانه شورای انقلاب فرهنگی اقتباس شده است...
سياستهاي آموزشي
در آمريكا هيچ سياست ملي در خصوص نحوه برخورد با تفاوتهاي توانايي دانش آموزان وجود ندارد.در عوض مدارس محلي در مناطق گوناگون و رؤساي مدارس فعاليتهايي را انجام مي دهند كه مبتني است بر تفاوتهاي فردي ، تصورات آنها از نيازهاي دانش آموزان و همچنين منابع مالي آنها . خود مختاري كلي در سطح مدارس تنوع وسيعي را در برنامه هاي آموزشي موجب شده است .بسياري از مدارس دولتي در ايالات متحده به دانش آموزاني خدمات آموزشي ارائه مي كنند كه از زمينه هاي اجتماعي و توانائي هاي متفاوتي برخوردار هستند . در تلاش براي مواجهه با چنين گستره متنوعي ، گزارشهاي معلمين بر چندين استراتژي مبتني است .
استراتژي اصلي عبارت است از گروه بندي توانائي ها . اين اقدامات از مدرسه ابتدايي آغاز مي شود و جنبه كشوري دارد . كليه مدارس چنين گروه بنديهايي را در خصوص تفاوتهاي موجود در سطح توانايي دانش آموزان انجام مي دهند . اگرچه نوع اين اقدامات در مدارس مختلف تفاوت دارد . در فعاليتهاي مرتبط با يادگيري مشاركتي ، تكليف شب ، نمره دهي و آموزش كامپيوتري نيز تفاوت رويكردهايي در خصوص تفاوت سطح توانائي هاي دانش آموزان وجود داشته است . يادگيري مشاركتي به اين صورت كه دانش آموزاني كه يادگيري سريعتري دارند با آنهايي كه يادگيري كندتري دارند در گروههاي زوجي قرار داده شوند – بارها و بارها مشاهده شده اكثر معلمين بر اين باور بودند كه اين كار بر روي كل كلاس تاثير مثبت داشته و فايده دارد .
يادگيري دانش آموزاني كه سريعتر ياد مي گرفتند با قرار گرفتن در گروههاي مشاركتي تقويت مي شد و دانش آموزان كندتر نيز از اين كمك اضافي همكلاسيهاي خود بهره مي بردند . معلمين ، والدين ، مديران و دانش آموزان همگي كاملا به اين امر واقف بودند كه ثبات خانواده و حمايت آن نقش بسيار تعيين كننده اي در تفاوتهاي فردي ايفا مي كند . بسياري از افراد ناتوانائيهاي يادگيري دانش آموزان را به نبود حمايت خانوادگي نسبت مي دادند .
امري كه به اعتقاد آنها در حال گسترش يافتن در جامعه اشان است . بسياري از افرادي كه مورد مصاحبه قرار گرفتند در خصوص اهميت بسيار بالاي موضوعات مربوط به برابري سخن گفتند . اكثر پاسخگويان معتقد بودند كه در خصوص دسترسي به آموزشهاي مربوط به علوم و رياضيات برابري جنسي وجود دارد . اكثرا خاطرنشان كردند كه موانعي كه در اين زمينه پيش روي دختران وجود داشت تا حد بسيار زيادي از بين رفته است . برعكس نابرابريهاي نژادي تا حد زيادي مورد تصديق افراد بود و پيوسته مورد توجه افراد بود .
آموزش تقويتي و آموزش ويژه نقشي بزرگ اما مختلف را در مدارس سه نقطه ايفاء كردند . هر مدرسه اي كه ما از آن ديدن كرديم براي دانش آموزاني كه نيازهاي ويژه داشتند برنامه هاي خاصي ارائه كرده بود . به هر حال در مدارس مختلف اين برنامه ها تفاوتهاي بسياري با هم داشتند برخي از اين برنامه ها سطح وسيعي را در بر گرفته و به دانش آموزاني كه نياز به كمكهاي تقويتي داشتند را شامل مي شد . سايرين نيز منابع محدودي داشته و صرفا دانش آموزاني را كه از ناتوانائي هاي يادگيري حاد رنج مي بردند در بر مي گرفتند .
مدارس كمي جهت دانش آموزان تيزهوش آموزشهاي ويژه اي در رياضيات و علوم ارائه كردند اما اكثر مدارس اين كار را انجام ندادند . بسياري از پاسخگويان به اهميت برنامه هاي آموزشي جهت كودكان تيزهوش تاكيد داشتند اما احساس مي كردند كه منابع مالي مدارس آنها اجازه اين كار را نمي دهد .
در ايالات متحده سيستم منسجمي براي نحوه مواجهه با تفاوتهاي فردي در توانايي هاي دانش آموزان وجود ندارد . بلكه در اين زمينه سيستمهاي متنوعي وجود دارد : هر يك از مناطق و هر مدرسه اي برنامه ها و رويكردهاي خاص خود را در اين باره بسط و گسترش داده است . عليرغم اين برخي استراتژيها توسط مدارس و مناطق مختلف رعايت مي شود .
گروه بندي دانش آموزان در دروس رياضي و علوم تجربي بر مبناي توانايي شان تقريبا در همه جا وجود داشته است . اكثر معلمان اشكالي از يادگيري مشاركتي را در كلاسهايشان انجام مي دادند و به كارايي آن معتقد بودند . بسياري از معلمين به عنوان يكي از استراتژيهاي مواجهه با تفاوتهاي فردي ، جلسات پرسش و پاسخي ترتيب مي دادند ، تكاليف را طبق توانايي هاي دانش آموزان به آنها اختصاص مي دادند و بر ساير منابع آموزشي متكي بودند . نهايت آنكه والدين ، معلمين ، مديران مدارس و دانش آموزان با خاستگاههاي بسيار گسترده باورشان را به اين موضوع خاطرنشان كردند كه تفاوتهاي موجود در ميزان حمايت خانواده از دانش آموز به تفاوتهاي دانش آموزان در موفقيت درسي تاثير مي گذارد . آنها اعتقاد داشتند كه تفاوت در موفقيتهاي تحصيلي از خانه آغاز مي شود . در عين حال در بحثهاي آزادي كه با معلمين ، والدين و دانش آموزان صورت مي گرفت – همه آنها بر اهميت برابري و دسترسي به آموزش در مدارس تاكيد مي كردند .
ساختار آموزشي
آموزش پايه
سن آغاز دوره: 7 سال
سن اتمام دوره : 16 سال
آموزش پيش دبستاني
الف) مهد كودك
ب) كودكستان
ج ) مراكز مراقبتي كودكان
مدت دوره : 2 سال
بين سنين 4 تا 6 سال
آموزش ابتدايي
مشتمل بر پايه هاي تحصيلي 1 – 3 يا 1 – 4
بين سنين6 تا 10 سال
مدارك اعطايي:
روال اعطاي مدرك فرق مي كند .هيچگونه استانداردي وجود ندارد . مدارك زماني كه نياز براي ورود به مدرسه راهنمايي وجود داشته باشد ، اعطا مي شوند .
آموزش ابتدايي
مشتمل برپايه هاي تحصيلي1 – 5
مدت دورة: 5 سال
بين سنين 6 تا 11سال
مدرك اعطايي:
روال اعطاي مدرك متفاوت است . هيچگونه استانداردي وجود ندارد . مدارك زماني كه نياز به ورود در مدرسه راهنمايي باشد ، اعطاء مي شوند.
آموزش و پرورش در ايالات متحده امريكا در سه سطح مديريتي سازماندهي شده است :
. دوره پيش دبستاني و ابتدايي
. دوره متوسطه
. دوره تكميلي
آموزش حرفه اي
در سطح متوسطه و بعد از متوسطه مورد بررسي قرار مي گيرد .
ساختار آموزشي دهه90
جمعيت كل ايالات متحده : 000/078/255
جمعيت دانش آموزان پايه هاي تحصيلي 1-12: 000/816/42
كل كارمندان آموزشي : 000/140/3
كل هزينهه : 000/000/859/253 دلار
دانش آموزان مدارس دولتي : 89%
دانش آموزان مدارس خصوصي باشهريةپايين تحصيلي : 5/9%
دانش آموزان مدارس خصوصي باشهريه بالاي تحصيلي : 5/1%
مدارس متوسطه : 54%
مراكز آموزش عالي فني : 25%
مراكز آموزش عالي(درجة ليسانس درعلوم انساني ياتجربي) : 1/13%
مراكز آموزش عالي حرفهاي : 2/7%
تعداد كل دانشجويان دوره كارشناسي : 000/262/12
تعداد دانشجويان فارغ التحصيل : 000/721/1
تعداد دانشجويان برخوردار ازدرجة تخصصي : 000/295
تعداددانشجويان خارجي : 000/455
نرخ دانشجويان مؤسسات عمومي : 80%
نرخ دانشجويان درمؤسسات خصوصي : 20%
ميانگين سالانه شهريه مؤسسات دانشگاهي عمومي : 689/2 دلار
ميانيگين سالانه شهريه مراكز دانشگاهي خصوصي : 94/11 دلار
تعداد دانشگاهها ودانشكدههاي دولتي ايالات متحده : 605
دانشگاههاودانشكدههاي خصوصي ايالات متحده : 1610
دانشكدههاي 2سالانه دولتي ايالات متحده : 1036
دانشكدههاي 2سالانه خصوصي ايالات متحده : 734
هزينههاي سالانه دولتي : 000/541/309/109 دلار
هزينههاي سالانه خصوصي : 000/076/041/64 دلار
اصول و اهداف آموزشي
از جمله مهمترين اصول و اهداف آموزشي آمريكا مي توان به موارد ذيل اشاره نمود:
. دستيابي يكسان به آموزش عمومي حتي براي گروههاي اقليت و معلوليت
. تعهد به عقايد دمكراتيزم و آزاديهاي فردي و توجه به تنوع جمعيت
. شكوفا نمودن قواي پتانسيل هر يك از كودكان تا حد ممكن ، تا بعنوان يك شهروند در جامعه اي آزاد خدمت مؤثر كرده و در بازار تبادلات جهاني رقابتي موفقيت آميز داشته باشد .
. نظام آموزش تا حد زيادي غير متمركز بوده و براساس قانون خط مشي ها و برنامه درسي به عهده ايالت و مناطق واگذار شده است بهمين خاطر قوانين حاكم برساختار، محتوي و برنامه هاي آموزشي در ايالات و مناطق مختلف از تنوع زيادي برخوردار است .
اهداف ملي آموزش
از جمله مهمترين اهداف ملي آموزشي آمريكا مي توان به موارد ذيل اشاره نمود:
. همه بچه ها در آمريكا آماده باشند كه در مدرسه به يادگيري بپردازند .
. نرخ فارغ التحصيلان دوره دبيرستان حداقل به 90 درصد افزايش يابد .
. دانش آموزان امريكايي پايه هاي 4 ، 8 و 12 را با توانش قابل ملاحظه اي براي تبادل اطلاعات در موضوعات مختلف درسي نگذرانند تا براي شهروندي مسئوليت شناس ، يادگيري بيشتر و اشتغالي خلاق در اقتصاد نوين كشور آماده شوند .
. دانش آموزان ايالات متحده در پيشرفت تحصيلي در علوم و دررياضيات اول شوند .
. هربزرگسال آمريكايي با سواد باشد و دانش و مهارتها ي لازم براي رقابت در اقتصاد جهان را كسب نموده و حقوق و مسئوليتهاي شهروندي را عمل نمايد .
. هر يك از مدارس در آمريكا از مواد مخدر و خشونت مبرا شده و يك محيط قانونمند و مساعد براي يادگيري باشد .
. هم آموزش كشور در جهت دستيابي به برنامه هاي در حال پيشرفت در مهارتها و موقعيتهاي حرفه اي ، كسب دانش و مهارتهاي مورد نياز و آموزش و آماده سازي دانش آموزان آمريكايي براي قرن 21 قرار گيرد .
. هر مدرسه مشاركت و دخالت والدين را در امر پيشرفت رشد اجتماعي ، عاطفي و علمي فرزندان خود افزايش دهد .
اولويتها و علايق آموزشي
از جمله مهمترين اولويتهاي آموزشي آمريكا مي توان به موارد ذيل اشاره نمود:
. بالابردن سطح استانداردهاي و پيشرفت در زمينه آموزش و يادگيري براي كمك به همه دانش آموزان تا به اين استانداردها برسند .
. تضمين اينكه همه بچه ها بتوانند بخوبي و بطور مستقل تا پايان پايه سوم بخوانند .
. تدارك كمك هاي بيشتربه مدارس ودانش آموزاني كه نيازهاي خاصي دارند(دانش آموزان كم هوش و كم تجربه در زمينه انگليسي و دانش آموزان معلول )
. ساخت دانشكده هايي با استطاعات مالي بيشتر ، توسعه دانشكده هايي براي دانش آموزان كم درآمد بنحويكه كمك هاي جديدي تدارك ديده شود كه خانواده هاي كارگري و سطح پايين و طبقه متوسط بتوانند شهريه دانشكده را بپردازند .
قوانين آموزشي
از جمله مهمترين قوانين آموزشي آمريكا مي توان به موارد ذيل اشاره نمود:
. قانون سال 1991 در مورد سوادآموزي مالي ( قانون عمومي 102-73 )
. قانون سال 1991 در مورد شوراي آموزشي ( قانون عمومي 102-62 )
. قانون سال 1965 در مورد اختيارات آموزش عالي ( قانون عمومي 102-325 )
. ترميم متمم قانون سال 1992 در مورد گسترش ميزان قانونمندي هاي گذشته
. قانون سال 1993 درمورد اصلاح وام دانشجويي/ دانش آموزي ( قانون عمومي 103-66 )
. قانون سال 1994 در مورد آموزش امريكايي : اهداف سال 2000
. قانون سال 1994 درمورد مدرسه درارتباط با فرصتهاي كاري ( قانون عمومي 103- 39 )
. قانون سال 1994 در مورد تحقيق ، توسعه ،نشر و پيشرفت آموزشي ( بخشي از قانون عمومي 103-227)
. قانون سال 1994 در مورد پيشرفت مدارس امريكايي (قانون عمومي 103-382)
استراتژيهاي آموزشي
اجراي آموزش و پرورش شخصيت
آموزش و پرورش شخصيت را در بنياد سيستم مدرسهاي ايالات متحده ميتوان يافت و هميشه بهعنوان بخش جدايي ناپذير آموزش، مد نظر بوده است. اما براي مدتي، و درست زماني كه وجود اين عامل بيشترين ضرورت را داشت، مراكز آموزشي نسبت به ضميمه كردن توسعه شخصيتي در كارشان قصور كردند. اما امروزه به هر حال اين عامل در روي صفحه رادار آموزش كشوري دوباره ظاهر شده است. نشانههاي اوليه حاكي ازآن است كه مدارسي كه بر روي آموزش شخصيت تأكيد ميكنند ( و اين آموزش شخصيت در حوزه پيشرفت برتري شخصيتي متمركز است )، به خاطر آنست كه نتايج شگفت انگيز آن را ميبينند. طرح مشاركت آموزش شخصيت ـ يك ائتلاف ناهمگون ملي مركب از اشخاص و سازمانها كه هدفش توسعه و بهبود شخصيت اخلاقي جوانان است ـ اين اصل را به عنوان « فرآيند طولاني مدت كمك به جوانان در بسط و توسعه شخصيت خوب »، نفي ميكند بلكه اين اصل يعني دانستن، انتقال و فعاليت در زمينه ارزشهاي نژادي از قبيل انصاف، صداقت، دلسوزي، مسئوليت پذيري و احترام به خود و ديگران ميباشد.
هدف اين كار، در نظر داشتن دانش آموزان در محيطي است كه تمرين ارزشهايي را كه جامعه نياز دارد، به نمايش گذاشته، تعليم داده و تشويق كند. در نتيجه، دانش آموزان نه تنها از اين ارزشها آگاه خواهند بود، بلكه آنها را در خود ملكه كرده و مطابق آنها تصميم گرفته و عمل ميكنند.اين امر نيازمند تمركز بر ارزشها در برنامه و فرهنگ مدرسه دارد. اين امر زمان و كوشش ميخواهد و اغلب مستلزم توسعه نيروي مجريان مدارس براي تعميم دادن آموزش شخصيت در مدارس ميباشد، اما سرمايه گذاري براي سنجش ميزان ارزش تلاشها در حال انجام است.
مدارس متوسطه و دبيرستانهاي سراسر كشور كه با هر كدام از پيشرفتهاي آموزشي و شخصيتي سازگار شدهاند، نتايج شگفت انگيزي را در سراسر محيطها و فرهنگهايشان، در سطح تعهدات اجتماعي دانش آموز، در مشاركت والدين و حتي در پيشرفت آموزشي بالاتر ديدهاند.
آموزش و پرورش شخصيت، در مدارس مختلف با جمعيت نژادي يكسان يا متنوع و با دانش آموزاني از خانوادههايي مربوط به طيف گسترده اجتماعي ـ اقتصادي كار ميكند. آموزش وپرورش شخصيت به منظور موثر واقع شدن، بايد حساب شده و آگاهانه باشد. اين آموزش بايد به همه زمينههاي زندگي مدرسهاي، از ساعات آموزشي گرفته تا ورزش و ديگر فعاليتهاي فوق برنامه، ضميمه شود. اين آموزش بايد نماد همه پيوندهاي ميان فردي ما بين بزرگسالان و دانش آموزان باشد.
مدارسي كه آموزش و پرورش شخصيتي خوبي به اجرا در آوردهاند، محيطهاي صميمي ايجاد كردهاند كه نسبت به موضوعات رفتاري نظير تنهايي يك دانش آموز و خصومت بين گروهها و فرقههاي مختلف، حساس هستند. اين موسسات آموزشي، ارتباط و درك قوي بين دانش آموزان با بزرگسالان ايجاد كردهاند. آنها پذيراي مسائل هستند و معلمان، مديران و دانش آموزاني دارند كه اغلب، وقتي كه دانش آموز ديگري مشكلي برايش پيش ميآيد، مايلند وارد عمل شده و مسئوليت به عهده بگيرند.
پاسخ به نيازهاي دانش آموزان مختلف در مدارس دولتي
پاسخ به نيازهاي دانش آموزان مختلف در مدارس دولتي، موضوعي است كه در ايالات متحده بحث در خصوص آن هيچگاه پايان نميپذيرد. خط مشي دهندگان، آموزگاران، دادگاهها و والدين دائماً در جستجوي بهترين روشها براي آموزش همه دانش آموزان هستند. بهعنوان مثال تصميمات اتخاذ شده دادگاهها و سياست جبران بي عدالتيهاي گذشته نسبت به اقليتها، باعث ايجاد ابتكاراتي ميشوند كه كيفيت آموزش را در همه مدارس و بويژه آماده نمودن و حمايت از معلمان جهت تدريس در كلاسهايي كه تنوع مليتي دانش آموزانشان زياد است، بهبود ميبخشند. برنامههاي ارزيابي، براي اجراي آزمونهاي مناسب دانش آموزان اقليتهاي زباني و دانش آموزان معلول، در حال گسترش هستند.
خط مشي دهندگاني كه سيستمهاي پاسخگويي را طراحي ميكنند، همواره گوشزد ميكنند كه پيشرفت واقعي در مدارس فقط در صورتي اندازه گرفته ميشود كه همه دانش آموزان در روند پاسخگويي درگير شوند نه اينكه عدهاي مانند دانش آموزان اقليت را از امتحان معاف كنيم. آموزش و پرورش دو زبانه همچنان بحثانگيز است، اما در بيشتر جوامع به شدت اجرا ميشود و عموماً تقاضاي زيادي در بين والدين مبني بر بهبود تدريس زبان خارجي براي همه دانش آموزان وجود دارد. اين تعهد هميشگي در نظر گرفتن نيازهاي كساني كه آموزش ميبينند (بدون در نظر گرفتن اختلافات آنها )، در آينده مستلزم ايجاد مدارسي در آمريكا خواهد بود كه در آن همانطور كه پيش بيني شده است، تا پايان اين قرن، 60 درصد جمعيت آمريكا را اقليتها تشكيل خواهند داد.
توجه به مسئلة تبعيض جنسيت
بخشي از تقاضاي عمومي براي برابري بيشتر شهروندان را جنبش حقوق شهروندي در مدارس تحريك نمود كه در آن به محروم نمودن دختران از برنامههاي خاصي توجه شده بود. از وقتي كه بيشتر شكايتها و اعتراضات مربوط به تبعيضها، در سطوح بالاي آموزشي و در خصوص مسئله تبعيض جنسيت بود، قانون نهم ( ماده الحاقي طرح آموزش سطوح بالاتر در سال 1972 )، مسئله تبعيض را « براي گرفتن حمايت مالي دولت فدارال در هر نوع فعاليّت يا برنامه آموزشي » ممنوع كرد و چون بيشتر مدارس مقاطع تحصيلي 12 گانه از كمكهاي چند جانبه دولت ايالات متحده بهره مند ميشوند، حق نهم در مورد آنها نيز صدق ميكرد. در نتيجه مدارس شروع به دادن برنامههاي ورزشي بيشتري به دختران كردند و كتابهاي درسي و منابعي را انتخاب كردند كه تساوي جنسي را ترويج ميكردند و ثبت نام دختران را در برنامههاي حرفهاي مخصوص مردان، آغاز كردند. هدف تساوي جنسي منحر به بررسي دقيق و مداوم شركت نمودن دختران در زندگي مدرسه شد.
احتمالأ توجه به نگرشهاي نابرابر، ثبت نام بيشتر دختران را در دورههاي پيشرفته رياضي و علوم و همچنين كوششهايي را كه براي اطمينان از دسترسي يكسان دخترها و پسرها به كامپيوتر در حال انجام است، توجيه ميكند. تحقيق بر روي موضوع جنسيت، بر آماده نمودن معلمان و برنامههاي گسترش حرفهاي نيز، ( از زماني كه يافتهها نشان دادهاند كه معلمان بدون اينكه متوجه باشند گاهي وقتها در كار تدريسان به دخترها اهميت نميدهند ) تأثير گذاشت. مثلأ تحقيق نشان ميدهد كه معلمان ممكن است در كلاسها براي پاسخ دادن و فعاليت كلاسي از پسرها بيشتر سوال كنند و در عين حال پاسخ سوالات مشكل و پيچيده را از دختران كمتر ميپذيرند.
تنوع مذهبي
بر خلاف سيستمهاي آموزشي در بسياري از كشورها، ايالات متحده در مدارس يك جدايي ناحيهاي كليسا و ايالت را اجرا ميكند. اگر چه چند شهر و ايالت در حال آزمايش برنامههاي تضميني هستند كه اجازه هزينه نمودن بود جههاي دولتي را در خارج از سيستم دولتي، از قبيل مدارس ديني و مذ هبي ميدهند، اما بودجههاي دولتي فقط براي مدارس دولتي هستند. بسياري از اين برنامهها در دادگاهها مورد بحث هستند. به علت وجود اين جدايي، در ايالات متحده يك ناحيه مدرسهاي ويژه مذهبي به شكل سالم وجود دارد. در حدود 5 ميليون دانش آموز كه 10 درصد ثبت نام مقاطع تحصيلي 12 گانه را تشكيل ميدهند، به مدارس ابتدايي و راهنمايي ويژه ميروند. مدارس كاتوليك، نيمي از اين مدارس ويژه را تشكيل ميدهند. ساير مذاهب، 35 درصد آن را تشكيل ميدهند. در بين مدارس آموزشي مذهبي، بيشترين گسترش مربوط به جوامع مسلمان است كه اكنون در ايالات متحده حدود 200مدرسه دارند.
تنوع پيشرفت
با اين كه مدارس درحال پيشرفت بسوي استانداردهاي بالاتر براي همة دانش آموزان هستند، علاوه بر آن يك سنت باستاني در آمريكا در كل 12 مقطع تحصيلي اين كشور زمينههاي آموزش دانش آموزان نخبه و استثنايي را فراهم ميآورد. در قديم، پبش از آنكه قانون، آموزش و پرورش دولتي را براي همه در نظر بگيرد، خانوادهها امكاناتشان را صرف آموزش بچههايشان در اتاقهاي نشيمن خانه و يا صرف ديگر رفاهيّات ميكردند. ( امروزه، آموزش خانگي بچهها هنوز هم در مقياس نسبتاً كمتري در ايالات متحده وجود دارد ) خانوادههاي ثروتمند اين نوع آموزش جداگانه را بامالكيت انحصاري و ( فرستادن بچهها به ) مدارسي كه مدارس آمادگي براي دانشگاه ناميده ميشوند، حفظ كردند. اما انتظارات و حكم قانوني در قرن گذشته كه همه دانش آموزان تا سن 16 سالگي به مدرسه بروند، باعث شدند يك سيستم آموزشي براي فراهم نمودن يك سري برنامهها براي سطوح مختلف تواناييها بوجود آيد. اين امر منجر به گسترش برنامههاي دانش آموزان نخبه و مستعد شد. به علت تفاوتهايي كه قوانين ايالتي و شيوههاي محلي با هم دارتد، تعداد دانش آموزاني كه در اين برنامهها ثبت نام كردند تا حدود زيادي باهم تفاوت دارند كه از 5 در صد در برخي ايالتها تا بيش از ده در صد در برخي ديگر، متفاوت است، اما همه ايالتها بجز چند ايالت، يا يان برنامهها را تأسيس كردهاند و يا به برنامة آموزش دانش آموزان نخبه نياز دارند. از وقتي كه طرفداران اين برنامهها گوشزد ميكنند كه تلاشهاي بيشتر وبودجة بيشتر نياز است، مدارس چند روش را براي به رقابت كشاندن دانش آموزان مستعد به كار ميگيرند. براي نمونه برنامههايي هستند كه دانش آموزان چند بار در هفته به كلاسهاي معمولشان نرفته و در فعاليتهاي غني سازي شركت ميكنند. اين شيوه در سطح مدارس ابتدايي رايجتر است. دبيرستانهاي خوبي كه فقط تدريس هنر، رياضي يا علوم دارند، به دانش آموزان اين مناطق تكليف بيشتري ميدهند. مدارسي مانند دبيرستان علوم برونكس در نيويورك سيتي و مدرسه هنرهاي داك الينگتون در واشنگتن، در سراسر كشور فراوان به چشم ميخورند. يازده ايالت، مدارس خانوادگي براي تدريس پيشرفته رياضي، علوم و هنر ايجاد كردهاند. « مدارس فرمانداران »، كه در طول تعطيلات ماههاي گرم سال كار ميكنند، براي آموزش دانش آموزان بسيار نخبه و مستعد در اين زمانها باز هستند.
برخي ايالتها نظير مينه سوتا، به دانش آموزان بر جستة سال سوم دبيرستان و سال چهارميها اجازه ميدهند كه با هزينه مسئولين ايالت، در كلاسهاي پس از دوره ة راهنمايي كه در محيطهاي دانشگاهي تشكيل ميشوند، شركت كنند. دبيرستانها نيز چند روش براي به رقابت كشاندن دانش آموزان توانا، پيشنهاد ميكنند. آنها ممكن است در برنامههاي كشوري نظير« اُديسة مايند » و يا خواندن كتابهاي « گريت بوكز » شركت كنند. بيش از 60در صد دبيرستانهاي دولتي و 46در صد مدارس غير دولتي در برنامة « جايگزيني پيشرفتة انجمن دانشگاه » شركت ميكنند.
معلماني كه صلاحيت بالايي دارند، براي تدريس در دورههاي «جايگزيني پيشرفته » كه تكاليف سختتر و پيشرفتهتري را نسبت به برنامة آموزشي دبيرستانهاي معمولي و با موضوعات دانشگاهي در اختيار دانش آموزان قرار ميدهند، داوطلب ميشوند. در سال 1999 بيش از 700000 دانش آموز دبيرستاني در كلاسهاي فوق شركت كردند و امتحان دادند. كسب يك نمره خوب در اين امتحان ( 3 يا بيشتر ) كافي است تا دانش آموز ضمن كسب شهرت بهتواند در دورههاي پيشرفتهاي كه تقريباً در كل دورة 4 سالة كالجها و دانشگاهها وجود دارد، ثبت نام كند. حدود 30 در صد دانش آموزان اين دورهها در سال 1999، از اقليتها بودهاند. تلاشهايي براي تشويق دبيرستانهايي كه اين دورهها را ندارند ( بيشتر آنها در فقر شديد ودر مناطقي كه اقليتها هستند، قرار دارند)، در حال انجام است كه آنها بهتوانند معلمان ودانش آموزاني براي اين دورهها آماده نمايند.
جمعيت شناسي قومي دانش آموزان
تنوع جديد زباني در مدارس آمريكا بهطور عمده با تنوع زباني مهاجران سابق تفاوات دارد. اين تنوع، جامع و فراوان است. بهعنوان مثال، مونت گومري كانتي مريلند و آرلينگتون ويرجينيا كه هر دو در منطقه كلان شهر واشنگتن هستند، دانش آموزاني را ثبت نام ميكنند كه پدرانشان به بيش از 36 زبان صحبت ميكنند. در لانگ بيچ كاليفرنيا كه بهطور ناگهاني بهعنوان پناهگاه كساني كه از غرب ميانة ايالات متحده ميآيند، شناخته شد، بيش از يك سوم ثبت نام دانش آموزان در مدارس دولتي امروزه از آسياي جنوب شرقي است. علاوه بر اين، حفظ ارتباط با « سرزمين كهن» لاسانتر است. حمل و نقل و ارتباطات مدرن، به خانوادههاي مهاجر ادامه ميدهد به ارتباطاتشان ادامه بدهند و بدين ترتيب زبان و فرهنگشان را حفظ ميكنند.
در يك مدرسه متوسطه در لانگ بيچ، خانوادههاي كامباديان به اجراي دروس روزانه در خِمِر براي بچههايشان كمك كردند. مهاجرت اخير، پاسخگوي بيشتر تنوعي است كه در مدارس آمريكا بوجود آمده است. اما مدارس بدون مهاجرت هم تنوع مييابند. حدود 17 در صد دانش آموزان مقاطع 12گانه (12-K )، آفريقايي – آمريكايي هستند و حدود يك در صد آمريكايي بومي هستند. خانوادههاي بسياري از آنهايي كه اسپانيايي يا لاتين هستند، ميتوانند ميراث اجدادشان را با زندگي در مناطق كه جزو مناطق جنوب غربي ايالات متحده شدند، دنبال كنند. در بين بيشتر زير گروههاي جمعيت دبستاني اسپانياييها، بيشتر در صد دانش آموزاني كه تولد بومي دارند، مربوط به اجداد مكزيكيها هستند. زير گروههاي بزرگ ديگر شامل پويرتو ريكانس و آمريكاييهاي كوبايي هستند كه مهاجرتشان پيش از مهاجرت خانوادههاي آمريكايي مركزي شروع شد. در مجموع، اسپانياييها تا سال 2005 بزرگترين گروه اقليت در مدارس دولتي آمريكا خواهند بود. زماني، هدف مدارس ايجاد سرزمين چند مليتي بود. خط مشئي كه سابقه فرهنگي طرفدار يكسان سازي را به حداقل ميرساند. امروزه، هنوز مدارس برروي سواد زبان انگليسي تأ كيد ميكنند املا آنها همچنين بر يادگيري فرهنگهاي گوناگون نيز تمركز دارند. كتابهاي درسي و ساير منابع كلاسي كوشش مي- كنند معرفي گستردهاي از فرهنگهاي متفاوت ارائه دهند و تلاشهايي كه براي استخدام معلمان گوناگون انجام مي- شود با هدف ايجاد تنوع بيشتر دركار تدريس صورت ميگيرد. دولت فدرال و برخي از برنامههاي ايالتي، بودجه-هايي را براي آموزش و پرورش دو زبانه در نظر ميگيرند.
اين استراتژيِ يادگيري چند تا از دروس آموزشي به زبان بومي در كنار زبان انگليسي، در اواخر قرن گذشته به منظور نگه داشتن دانش آموزان آلماني زبان در مدارس دولتي در شهرهاي ايالتهاي مياني ايالات متحده، به كار ميرفت. ترس از خارجيها پس از جنگ جهاني اول منجر به واكنش شديد عليه برنامههاي آموزش دو زبانه شد. تصميمي كه يك دادگاه عالي ايالات متحده در سال 1970 (دهة 70 ) گرفت، براي دانش آموزان اقليتهاي زباني، آموزش و پرور ش ويژه و مناسب و در نتيجه حمايت از باز گشت برنامههاي دو زبانه را تضمين كرد. اما به هر حال، نگراني از موج گسترده مهاجرت به كاليفرنيا، در جلب موافقت رأي دهندگان در رفراندمي كه شديداً كلاسهاي دو زبانه را در آن ايالت محدود ميكند، تأثير داشت. با اين كار، اولويت به يك تغيير و تحول سريع به سمت زبان منحصر انگليسي بهعنوان پيروي از قانون دادگاه عالي، داده ميشود.
از سوي ديگر، وزير آموزش و پرورش ايالات متحده ريچارد ريلي اخيراً پشتيباني خود را از برنامههاي متمركز دو زبانه جهت كمك به دانش آموزاني كه به زبانهاي اقليت صحبت ميكنند كه بهتوانند شيوايي و رواني زبان خودشان را حفظ كنند، اعلام كرد. اين برنامهها در كنار آموزش انگليسي دادن يك فرصت خوب به دانش آموزان انگليسي زبان تا بهتوانند يك زبان ديگر را ياد بگيرند، اجرامي شوند. تأثير تنوع قومي و نژادي در مدارس، در بين ايالتهاي مختلف، متفاوت است پنج ايالت كاليفرنيا، تگزاس، فلوريدا، نيويورك و ايلي نويس، بزرگترين ثبت نام اقليتهاي زباني تجربه ميكنند. تنوع ثبت نامها همچنين گرايش به متمركز شدن در مدارس شهرهاي مركزي دارد (تقريباً همة نواحي شهري بزرگ اكنون دانش آموزان اقليت را بيشتر از دانش آموزان سفيد پوست دارند). اما حتي در مدارس روستايي در چنين ايالتهايي هكچون آلباما و كانزاس ميتوان تعداد زيادي بچههاي اقليتهاي زباني يافت كه خانوادههايشان جذب جوامع نه چندان صنعتي شدهاند. نكته ديگر دربارة تنوع نژادي – قومي در مدارس ايالات متحده، كه مهمتر هم هست، اين است كه چگونه اين مراكز آموزشي پاسخ اين تنوع را ميدهند. در گذشته، معمولاً كاركنان مدارس انتظار داشتند پيشرفت دانش آموزان اقليت كمتر از دانش آموزان سفيد پوست باشد و در نتيجه دانش آموزان اقليت قومي و نژادي زيادي را در برنامههاي جبراني و يا حرفهاي جاي ميدادند. ترك تحصيل اين دانش آموزان پيش از گرفتن ديپلم دبيرستان نسبت به دانش آموزان سفيد پوست خيلي بيشتر بود. اصلاحات آموزشي كه بيش از ده سال پيش شروع شد، بر مبناي استانداردهاي بالاتر براي همة دانش آموزان بود.
اين اصلاحات، مدارسي را كه عملكرد ضعيفي دارند و عمدتاً بچههاي خانوادههاي كم در آمد و يا اقليت را ثبت نام ميكنند، به يك چالش خاصّ كشاند. « از بين بردن فاصلة » پيشرفت براي اين مدارس يك اولويت شده است و اين تا حدودي نشانة پيشرفت است. ميزان فارغ التحصيلان دانش آموزان سفيد پوست و آفريقايي – آمريكايي اكنون تقريباً برابر است، اگر چه دانش آموزان اسپانيايي هنوز خيلي عقب ترند. چند ايالت، مانند تگزاس، احتياج به مدارسي دارند كه ميزان بهبود سطح پيشرفت در بين زير گروههاي دانش آموزان را نشان دهد. اين به معني است كه نمرات كلي نميتوانند مسائل و مشكلات دانش آموزان اقليت را پنهان كنند. هر جا مدارس امكانات ويژهاي براي دانش آموزان اقليت با عملكرد ضعيف مهيا ميكنند – مانند كلاسهاي كوچكتر، استراتژي خواندن بر مبناي تحقيق و انگيزه آمادگي براي دانشگاه – پيشرفت دانش آموز اقليت اغلب از ميانگين ملي فراتر ميرود.
تحول استانداردهي آموزشي مدارس
استانداردها در ايالات متحده تقريباً در هر زمينهاي تبديل به شعار اصلي سياستمداران شدهاند. با توجه به نظر سنجيهايي كه نشان ميدهند آموزش و پرورش در رأس و در مركز نگرانيهاي اصلي سوال شوندگان قرار دارد، سياستمداران تقريباً در همة ايالتها خواستار برافراشتن پرچم اصلاحات در مدارس هستند. با داشتن يك اقتصاد در حال رشد و فقدان ظاهري خطرات ملي، فرمانداران ايالات با بكار گرفتن اصلاحاتِ بر پاية استانداردها براي نجات آموزش و پرورش، توجه شان را به مشخص نمودن نيازها جهت رفع آنها در سيستم مدارس دولتي كشور معطوف نمودهاند. مفهوم كاملاً واضح است. اصلاحاتِ بر پاية استانداردها، مدارس و نيروي كاري آنها را جهت يادگيري دانش آموز، مسئول و پاسخگوي بار ميآورد. اين خط مشي، منطقي، حساب شده و از لحاظ اقتصادي قابل قبول است و با آزمايشهايي كه ميزان موفقيت دانش آموز را در هدفهاي مشخص شده يا استانداردهاي مورد نظر ارزيابي ميكند، معين ميكند كه دانش آموز در آينده د رهر مقطع درسي چه چيزهايي را بايد ياد بگيرد. اين اهداف در ايالتهاي مختلف، متنوع هستند.