شما چی فکر میکنید؟؟؟؟؟

با سلام...

۱-خیلی خوشحالم دوست عزیز - رئوف - نظراتشو راجع به پست قبل گفت . من هم نظراتم رو مینویسم و دلم میخواد همه شما در این بحث شرکت کنید چون تصورم بر اینه که این دغدغه ها مشترکه

۲- چند بار خواهش کردم که سوالاتتون رو در بخش نظرات مطرح کنید ..... اما انگار بعضی دوستان در خواست منو نا دیده میگیرند . منو مجبور کردن با کمال شرمندگی مثل وبلاگ کانادا جون بگم:

لطفاً برای بنده پیغام خصوص نگذارید و همین طور ایمیل نزنید. به دلیل مشغله زیاد قادر به پاسخ دادن به هیچ کدام از اینها نیستم. بنده با عرض معذرت پیغامهای خصوصی و ای میلهای سوال دار را حذف می کنم.


آقای رئوف به عنوان بک مهاجر که الان در کشور دیگه ای زندگی میکنه از بعضی جهات با نظرات شما مخالفم.....
لااقل در اینجا در استرالیا چیزی که من تجربه کردم اینه که اگر رشته شما جوری باشه که امکان کار در چند شهر براتون یکسان باشه بهتره تو شهرهای بزرگ شروع کنید...چون امکان اشتغال به همون کارهای اولیه مثل کار در فست فود ها یا مغازه ها در شهرهای بزرگ بیشتره که من از اونها بعنوان Survival Jobs  در نوشته هام یاد خواهم کرد و چه بسا همین کارها به روند یاد گیری زبان روزمره ( داشتن ایلتس بالا به معنای قدرت برقراری ارتباط به افراد نیتیو در محیط های کاری مرتبط به رشته های تحصیلی نیست ) کمک میکنه تا افراد زودتر بتونن خودشون رو و توانایی هاشون رو پرزنته کنند...چون قرار نیست زیر پای افراد از روز اول فرش قرمز پهن کنند و بگن بفرمایید از اول کار خودتون را بگیرید.....
اتفاقا در برخوردهایی که با افراد مختلف داشتم اینجور فهمیدم که از ماه چهارم - پنجم به بعد خیلی ها دچار دلتنگی میشن ( چون ماه های اول رو به شناخت محیط زندگی و ادبته شدن با اون و روزمره های شروع زندگی در محیط جدید و گرفتن خونه و کار مرتبط یا Survival Jobs   مشغولن که جایی برای فکر کردن باقی نمیگذاره )و خیلی خوبه که محیط شما لینک هایی به جامعه ایرانی داشته باشه...حالا هر چی شهر دورتر از شهرهای بزرگ باشه ( مثلا اینجا در پرت که به ایزوله ترین شهر دنیا معروفه فاصله از ادلاید 2700 کیلومتره یا فاصله پروازی تا سیدنی حدود 6 ساعته ) متوسط جمعیت کامنیوتی ایرانی کم میشه  و به تبع اون لینک ها کمتر و ضعیفتر میشه که قدرت تحمل  محیط جدید رو از خیلی ها میگیره..
مثال میزنم ...غیر از مساله دوستیابی که خودش مبحث مفصلیه ٬ در روزهای اول هر مهاجری ممکنه دچار بیماریهایی بشه باید قبول کرد که قدرت مکالمه افراد در روزهای اول هنوز به قدری نیست که به تک تک کلمات مورد نیاز احاطه داشته باشه..وجود دوستان ایرانی که بتونن یک پزشک ایرانی به شما معرفی کنن که با شرایط زندگی در ایران و نحوه مداوای بیماری ها در ایران اشنا باشه خیلی نعمت بزرگیه چون شما  ( دور از جون همه - ایشالله همگی تندرست و سالم باشید )  به راحتی مشکلاتتون رو براش بازگو میکنید و شاید علاوه بر مداوای شما اون پزشک بتونه شما را متفاعد کنه روش به کار گرفته شده که اصولا با تجویز دارو مثل ایران مطابق نیست روش خوبیه و جواب میده. ( البته اینها رو نمیگم که زبان ندونسته پاشید بیاید کانادا یا استرالیا ....اینها حرف ماههای اوله که استرس های دیگه هم هست ...شما باید بتونید گلیمتون از اب بیرون بکشید ...زبان یاد گرفتن در محیط سختترین کاره مگر اینکه یک نفر با سن کم یعنی مثلا یه بچه ۷-۸ ساله بیاد اینجا )..میخواهید  تو بانک حساب باز کنید یک نفر ایرانی ممکنه اطلاعات ذیقیمتی به شما بده راجع به اینکه کدوم بانک عملکردش بهتره یا ....با حتی  در اولین روزها به کمکتون بیاد و همراهی تون کنه که خوب اینها همش غنیمته... ممکنه شما بخواهید منزلی انتخاب کنید یا اطاقی share کنید ....وجود دوستان یا حتی مشاورین ایرانی میتون کمک بزرگی باشه چون میتونن معایب و محاسن هر منطقه رو براتون بگن و راهنماییتون کنن یا قوانین رو و نکاتی که هنگام اجاره باید رعایت کنید براتون خیلی صریح و روشن بر حسب تجاربشون عنوان کنن .میخواهید بچه ها را در مدرسه ثبت نام کنین...باز راهنمای ایرانی میتونه چاره کار شما باشه که کدوم مدرسه بهتره و ....اینکه کدوم مرکز خرید بهتره یا اجناسش حراج شده و یا کجا garage sale است ..یا طعم کدوم برندها به مذاق ما سازگارتره بیشتر دهن به دهن میگرده و باید از طریق افرادی که قبلا تجربه داشتن به شما برسه....به همبن ترتیبه گرفتن مربی رانندگی..پیدا کردن کلاسهای زبان.یادگیری اصول حاکم بر زندگی در اون جامعه...مترجم رسمی مدارک از فارسی به انگلیسی ..دسترسی به اخرین اخبار مهاجرت و.....ممکنه بخواهید ماشین بخرید ...حوب تو همه اینها تنوع جمعیتی و بزرگتر بودنش گزینه های بیشتری به شما میده....
چیز دیگه ای که من اینجا بیشتر دیدم اینه که مثلا جامعه چینی و یا هندی بسیاری از Job Opening را زودتر از زمان اگهی شغل به اطلاع دوستان هموطنشون میرسونن که این به کار پیدا کردن زودتر منجر میشه..حتی Survival Jobs را مثلا منحصر میکنن به افراد هموطنشون.. .پس هر چه شهر بزرگتر بشه تنوع بافت جمعیتی بیشتر میشه و شانس بالاتر میره..چون در روزهای اول همین Survival Jobs است که شما را کمک می کنه کمتر از جیب بخورید و زمان بیشتری دوام بیارید تا کار مورد علاقتون رو پیدا کنید.
گاهی مجبور میشید برای کسب موفقیت در گرفتن یک شغل دوره ای رو بگذرونید که ممکنه در شهرهای کوچک امکانش نباشه (یا بالعکس اون هم یک رشته حاص در یک جای کوچک تدریس بشه) یا خیلی طول بکشه چون مثلا اون دانشگاه در اون رشته خاص دانشجوی ایرانی نداشته و هیچ شناختی از سیستم اموزشی ایران نداره ولی در اکثر شهرهای بزرگ اساتید و دانشجویان ایرانی در رشته های مختلف مشغول به تحصیلند پس به ابن امر هم توجه کنبد...

ادامه دارد....

منبع برای نوشتن روزمه بخصوص در استرالیا برای شغل های دولتی

References for resume writing in Australia:

Fair, K. (1991) From Ad to Interview. Breakthrough Communications (audio tape).

Hayles, D.J. (1991) Writing Away, a guide to job applications. The University of Western Australia: Careers Service.

Linkemer, B. (1987) How to Write an Effective Résumé. New York: Amacom, American Management Association.

McLean, J., Sohler, C. & Hughes, C. (1993) Applying for a Job: A brief guide for staff at UNSW. The University of New South Wales: Professional Development Centre.

Shmerling, H. (1993) Job Applications: The Winning Edge. South Melbourne: MacMillan Education Australia.

Stevens, P. (1990) The Australian Résumé Guide: Making your job application work. Sydney: The Centre for Worklife Counselling.

Villiers, A. (2000). How to Write to Selection Criteria: Improving Your Chances of Being Shortlisted for a Job (3rd ed.). Canberra: National Library of Australia.

رده بندی کشورهای جهان بر اساس شاخصه توسعه انسانی در سال 2009

 

دوستان عزیزم خواهش میکنم نظر خصوصی نفرستید برای اینکه من دیر به دیر وارد منوی مدیریت وبلاگ میشم و ممکنه یا اصلا متوجه سوالاتتون نشم یا خیلی دیر ببینمشون...اگر دوست ندارید اسمتون رو بگید با یک اسم مستعار پیغام بگذارید.......

                                                                                                                ممنونم


 http://www.prosperity.com/rankings.aspx

This table not only reveals the overall prosperity of 104 countries, but also shows the detail of the nine sub-indexes which make up the overall rankings.

http://hdr.undp.org/en/statistics/?loc=interstitialskip

چه كارهايي را باید قبل از ورود انجام دهید و چه چیز هایی را حتما همراه خود داشته باشيد

این مطالب قابل استفاده برای مهاجرین کانادا و استرالیا است و کلیات مطلب چندان تفاوتی با هم ندارد.

بدو ورود - در بدو ورود به کانادا کنترل کنید که مدارک زیر همراهتان باشد:

نذکر 1- ( مدارک بالا را دم دست بگذارید چون باید در فرودگاه باید ارایه کنید )

 تذکر2- ( هرچند توصیه می شود که از کلیه مدارک خود ترجمه به انگلیسی داشته باشید اما پول خود را در این راه ترجمه دور نریزید چون این ترجمه ها که توسط دارالترجمه ها در ایران ترجمه شده و به تایید وزارت امور خارجه هم رسیده، اینجا در کانادا عملا اعتبار ندارد. اینها فقط مترجمین مورد تایید خود را قبول دارند. پس اینجا باید دوباره هزینه ترجمه را متحمل شوید. )

۱-ویزای مهاجرت کانادا و تاییدیه اقامت دایم برای خود و تمام اعضا خانواده

۲- پاسپورت معتبر یا مدرک مسافرتی معتبر برای خود و تمام اعضای خانواده

۳-ترجمه گواهینامه رانندگی و اصل گواهینامه معتبر ، گواهی نامه بین المللی (هر چند گواهی نامه بین المللی در این لیست وجود دارد اما در عمل برای صدور گواهینامه کانادایی شما نقشی ندارد و همان اصل گواهینامه کافی است)، سوابق بیمه ماشینتان (عملا بدرد نمی خورد!)

۴-ترجمه گواهی عدم سوء پیشینه

5-ترجمه تمامی سوابق کاری و اصل آنها

۶-ترجمه تمامی گواهی های دوره های آموزشی یا مهارتی و اصل آنها

۷-ترجمه مدرک تحصیلی و اصل آن

8-کپی مدرک تائیدیه تحصیلی یا همان Assessment مدرک شما. ( ذر مورد استرالیا )

9-ترجمه شناسنامه و اصل آن

10- مدارک ازدواج  و مدارک طلاق (در صورت وجود) و سرپرستی بچه ها در این حالت

-ارز همراه را فقط به صورت دلار کانادا همراه بیاورید و گر نه ضرر زیادی در هنگام تبدیل خواهید کرد. پول همراه به اندازه کافی تا بتوانید مخارج جاریه زندگی مانند اجاره مسکن، غذا، لباس و حمل و نقل را حداقل برای یک دوره 6 ماهه بپردازید. (این مهم توسط سندی که موجودی شما در بانکی در کانادا را نشان میدهد انجام میشود که وجود آن فوق العاده مهم است در غیر این صورت در فرودگاه معطل میشوید.) این پول برای یک خانواده چهار نفره باید حداقل 12000 دلار باشد. هنگام صدور ویزای مهاجرت، این رقم به شما اعلام خواهد شد.

۱۱- حل و فصل مسایل مربوط به بار همراه و ارسالی .

۱۲- دو نسخه از لیست وسایلی که بعدا وارد کانادا خواهید کرد. دو نسخه از ریز وسایل شخصی یا وسایل خانه که با خود وارد کانادا میکنید (یکی برای بایگانی خود و دیگری برای افسر گمرک کانادا) .لیست ها باید مشخص کند که ارزش اجناسی که همراه دارید چقدر است.

13 - مدارک واکسیناسیون، دندانپزشکی و ...

واکسیناسیون در برابر هپاتیت:

کليه افرادي كه قصد مسافرت به ساير كشورها را دارند بايستي واكسن هپاتيت B را دريافت دارند . نكته مهم زمانبندي واكسيناسيون درگروه هاي مختلف سني است.

بزرگسالان:

1-نوبت اول:هر زمان. (هر چه زودتر بهتر)

2-نوبت دوم:بايستي حداقل يك ماه پس از دوز نخست تزريق گردد. (يك تا 2 ماه بعد از دوز اول)

3-نوبت سوم:بايستي حداقل 5 ماه بعد از دوز دوم و يا 6 ماه پس از نوبت اول تزريق گردد. (4 تا 6 ماه بعد از دوز دوم)بطور روتين: هر زمان-1 ماه بعد-5 ماه بعد.


نكته: در صورت افزايش فواصل (به هر دليل) تكرار واكسيناسيون لازم نبوده و تكميل سه مرحله كافيست. اما گاهی پزشکان تا چهار مرحله را هم توصیه می کنند.

نكته: چنانچه نسبت به ديگر عوامل بيماريزا واكسينه شده ايد، انجام واكسيناسيون هپاتيت B بلامانع است. تزريق همزمان واكسيناسيون هپاتيت B با ساير واكسن ها نيز مجاز است.

نوجوانان

بين سنين ۱۱ تا ۱۵ سالگى تنها دو تزريق با فاصله ۴ تا ۶ ماه لازم دارند.

 14 - بک کپی از کل این مدارک - حتما این کپی ها را در محلی غیر از اصل آنها قرار دهید.

 

جسته و کریخته از همه جا راجع به آمریکا - 2

این هم برای دوستانی که به موضوعی با عنوان آمریکا علاقمند بودند

مطالب از پایگاه دبیرخانه شورای انقلاب فرهنگی اقتباس شده است...

http://www.iranculture.org


سياستهاي آموزشي

در آمريكا هيچ سياست ملي در خصوص نحوه برخورد با تفاوتهاي توانايي دانش آموزان وجود ندارد.در عوض مدارس محلي در مناطق گوناگون و رؤساي مدارس فعاليتهايي را انجام مي دهند كه مبتني است بر تفاوتهاي فردي ، تصورات آنها از نيازهاي دانش آموزان و همچنين منابع مالي آنها . خود مختاري كلي در سطح مدارس تنوع وسيعي را در برنامه هاي آموزشي موجب شده است .بسياري از مدارس دولتي در ايالات متحده به دانش آموزاني خدمات آموزشي ارائه مي كنند كه از زمينه هاي اجتماعي و توانائي هاي متفاوتي برخوردار هستند . در تلاش براي مواجهه با چنين گستره متنوعي ، گزارشهاي معلمين بر چندين استراتژي مبتني است .

استراتژي اصلي عبارت است از گروه بندي توانائي ها . اين اقدامات از مدرسه ابتدايي آغاز مي شود و جنبه كشوري دارد . كليه مدارس چنين گروه بنديهايي را در خصوص تفاوتهاي موجود در سطح توانايي دانش آموزان انجام مي دهند . اگرچه نوع اين اقدامات در مدارس مختلف تفاوت دارد . در فعاليتهاي مرتبط با يادگيري مشاركتي ، تكليف شب ، نمره دهي و آموزش كامپيوتري نيز تفاوت رويكردهايي در خصوص تفاوت سطح توانائي هاي دانش آموزان وجود داشته است . يادگيري مشاركتي به اين صورت كه دانش آموزاني كه يادگيري سريعتري دارند با آنهايي كه يادگيري كندتري دارند در گروههاي زوجي قرار داده شوند – بارها و بارها مشاهده شده اكثر معلمين بر اين باور بودند كه اين كار بر روي كل كلاس تاثير مثبت داشته و فايده دارد .

يادگيري دانش آموزاني كه سريعتر ياد مي گرفتند با قرار گرفتن در گروههاي مشاركتي تقويت مي شد و دانش آموزان كندتر نيز از اين كمك اضافي همكلاسيهاي خود بهره مي بردند . معلمين ، والدين ، مديران و دانش آموزان همگي كاملا به اين امر واقف بودند كه ثبات خانواده و حمايت آن نقش بسيار تعيين كننده اي در تفاوتهاي فردي ايفا مي كند . بسياري از افراد ناتوانائيهاي يادگيري دانش آموزان را به نبود حمايت خانوادگي نسبت مي دادند .

امري كه به اعتقاد آنها در حال گسترش يافتن در جامعه اشان است . بسياري از افرادي كه مورد مصاحبه قرار گرفتند در خصوص اهميت بسيار بالاي موضوعات مربوط به برابري سخن گفتند . اكثر پاسخگويان معتقد بودند كه در خصوص دسترسي به آموزشهاي مربوط به علوم و رياضيات برابري جنسي وجود دارد . اكثرا خاطرنشان كردند كه موانعي كه در اين زمينه پيش روي دختران وجود داشت تا حد بسيار زيادي از بين رفته است . برعكس نابرابريهاي نژادي تا حد زيادي مورد تصديق افراد بود و پيوسته مورد توجه افراد بود .

آموزش تقويتي و آموزش ويژه نقشي بزرگ اما مختلف را در مدارس سه نقطه ايفاء كردند . هر مدرسه اي كه ما از آن ديدن كرديم براي دانش آموزاني كه نيازهاي ويژه داشتند برنامه هاي خاصي ارائه كرده بود . به هر حال در مدارس مختلف اين برنامه ها تفاوتهاي بسياري با هم داشتند برخي از اين برنامه ها سطح وسيعي را در بر گرفته و به دانش آموزاني كه نياز به كمكهاي تقويتي داشتند را شامل مي شد . سايرين نيز منابع محدودي داشته و صرفا دانش آموزاني را كه از ناتوانائي هاي يادگيري حاد رنج مي بردند در بر مي گرفتند .

مدارس كمي جهت دانش آموزان تيزهوش آموزشهاي ويژه اي در رياضيات و علوم ارائه كردند اما اكثر مدارس اين كار را انجام ندادند . بسياري از پاسخگويان به اهميت برنامه هاي آموزشي جهت كودكان تيزهوش تاكيد داشتند اما احساس مي كردند كه منابع مالي مدارس آنها اجازه اين كار را نمي دهد .

در ايالات متحده سيستم منسجمي براي نحوه مواجهه با تفاوتهاي فردي در توانايي هاي دانش آموزان وجود ندارد . بلكه در اين زمينه سيستمهاي متنوعي وجود دارد : هر يك از مناطق و هر مدرسه اي برنامه ها و رويكردهاي خاص خود را در اين باره بسط و گسترش داده است . عليرغم اين برخي استراتژيها توسط مدارس و مناطق مختلف رعايت مي شود .

گروه بندي دانش آموزان در دروس رياضي و علوم تجربي بر مبناي توانايي شان تقريبا در همه جا وجود داشته است . اكثر معلمان اشكالي از يادگيري مشاركتي را در كلاسهايشان انجام مي دادند و به كارايي آن معتقد بودند . بسياري از معلمين به عنوان يكي از استراتژيهاي مواجهه با تفاوتهاي فردي ، جلسات پرسش و پاسخي ترتيب مي دادند ، تكاليف را طبق توانايي هاي دانش آموزان به آنها اختصاص مي دادند و بر ساير منابع آموزشي متكي بودند . نهايت آنكه والدين ، معلمين ، مديران مدارس و دانش آموزان با خاستگاههاي بسيار گسترده باورشان را به اين موضوع خاطرنشان كردند كه تفاوتهاي موجود در ميزان حمايت خانواده از دانش آموز به تفاوتهاي دانش آموزان در موفقيت درسي تاثير مي گذارد . آنها اعتقاد داشتند كه تفاوت در موفقيتهاي تحصيلي از خانه آغاز مي شود . در عين حال در بحثهاي آزادي كه با معلمين ، والدين و دانش آموزان صورت مي گرفتهمه آنها بر اهميت برابري و دسترسي به آموزش در مدارس تاكيد مي كردند .

ساختار آموزشي

آموزش پايه

سن آغاز دوره:  7 سال

سن اتمام دوره :  16 سال

 

آموزش پيش دبستاني

الف) مهد كودك

ب) كودكستان

ج ) مراكز مراقبتي  كودكان

 

مدت دوره :  2 سال

بين سنين 4 تا 6  سال

 

آموزش ابتدايي

مشتمل بر پايه هاي تحصيلي 1 – 3  يا 1 – 4 

بين سنين6 تا  10 سال

 

مدارك اعطايي:

روال اعطاي مدرك فرق مي كند .هيچگونه استانداردي وجود ندارد . مدارك زماني كه نياز براي ورود به مدرسه راهنمايي وجود داشته باشد ، اعطا مي شوند .

 

آموزش ابتدايي

مشتمل برپايه هاي تحصيلي1 – 5

مدت دورة:   5 سال

بين سنين 6 تا 11سال

 

مدرك اعطايي

روال اعطاي مدرك متفاوت است . هيچگونه استانداردي وجود ندارد . مدارك زماني كه نياز به ورود در مدرسه راهنمايي باشد ، اعطاء مي شوند.

 

آموزش و پرورش در ايالات متحده امريكا در سه سطح مديريتي سازماندهي شده است :

. دوره پيش دبستاني و ابتدايي

. دوره متوسطه

. دوره تكميلي

 

آموزش حرفه اي

در سطح متوسطه و بعد از متوسطه مورد بررسي قرار مي گيرد .

ساختار آموزشي دهه90

جمعيت كل ايالات متحده : 000/078/255

جمعيت دانش آموزان پايه هاي تحصيلي 1-12: 000/816/42

كل كارمندان آموزشي : 000/140/3

كل هزينه‌ه : 000/000/859/253 دلار

دانش آموزان مدارس دولتي : 89%

دانش آموزان مدارس خصوصي باشهريةپايين تحصيلي : 5/9%

دانش آموزان مدارس خصوصي باشهريه بالاي تحصيلي : 5/1%

مدارس متوسطه : 54%

مراكز آموزش عالي فني : 25%

مراكز آموزش عالي(درجة ليسانس درعلوم انساني ياتجربي) : 1/13%

مراكز آموزش عالي حرفه‌اي : 2/7%

تعداد كل دانشجويان دوره كارشناسي : 000/262/12

تعداد دانشجويان فارغ التحصيل : 000/721/1

تعداد دانشجويان برخوردار ازدرجة تخصصي : 000/295

تعداددانشجويان خارجي : 000/455

نرخ دانشجويان مؤسسات عمومي : 80%

نرخ دانشجويان درمؤسسات خصوصي : 20%

ميانگين سالانه شهريه مؤسسات دانشگاهي عمومي : 689/2 دلار

ميانيگين سالانه شهريه مراكز دانشگاهي خصوصي : 94/11 دلار

تعداد دانشگاهها ودانشكده‌هاي دولتي ايالات متحده : 605

دانشگاههاودانشكده‌هاي خصوصي ايالات متحده : 1610

دانشكده‌هاي 2سالانه دولتي ايالات متحده : 1036

دانشكده‌هاي 2سالانه خصوصي ايالات متحده : 734

هزينه‌هاي سالانه دولتي : 000/541/309/109 دلار

هزينه‌هاي سالانه خصوصي : 000/076/041/64 دلار

اصول و اهداف آموزشي

از جمله مهمترين اصول و اهداف آموزشي آمريكا مي توان به موارد ذيل اشاره نمود:

 

. دستيابي يكسان به آموزش عمومي حتي براي گروههاي اقليت و معلوليت

. تعهد به عقايد دمكراتيزم و آزاديهاي فردي و توجه به تنوع جمعيت

. شكوفا نمودن قواي پتانسيل هر يك از كودكان تا حد ممكن ، تا بعنوان يك شهروند در جامعه اي آزاد خدمت مؤثر كرده و در بازار تبادلات جهاني رقابتي موفقيت آميز داشته باشد .

. نظام آموزش تا حد زيادي غير متمركز بوده و براساس قانون خط مشي ها و برنامه درسي به عهده ايالت و مناطق واگذار شده است بهمين خاطر قوانين حاكم برساختار، محتوي و برنامه هاي آموزشي در ايالات و مناطق مختلف از تنوع زيادي برخوردار است .

اهداف ملي آموزش

از جمله مهمترين اهداف ملي آموزشي آمريكا مي توان به موارد ذيل اشاره نمود:

. همه بچه ها در آمريكا آماده باشند كه در مدرسه به يادگيري بپردازند .

. نرخ فارغ التحصيلان دوره دبيرستان حداقل به 90 درصد افزايش يابد .

. دانش آموزان امريكايي پايه هاي 4 ، 8 و 12 را با توانش قابل ملاحظه اي براي تبادل اطلاعات در موضوعات مختلف درسي نگذرانند تا براي شهروندي مسئوليت شناس ، يادگيري بيشتر و اشتغالي خلاق در اقتصاد نوين كشور آماده شوند .

. دانش آموزان ايالات متحده در پيشرفت تحصيلي در علوم و دررياضيات اول شوند .

. هربزرگسال آمريكايي با سواد باشد و دانش و مهارتها ي لازم براي رقابت در اقتصاد جهان را كسب نموده و حقوق و مسئوليتهاي شهروندي را عمل نمايد .

. هر يك از مدارس در آمريكا از مواد مخدر و خشونت مبرا شده و يك محيط قانونمند و مساعد براي يادگيري باشد .

. هم آموزش كشور در جهت دستيابي به برنامه هاي در حال پيشرفت در مهارتها و موقعيتهاي حرفه اي ، كسب دانش و مهارتهاي مورد نياز و آموزش و آماده سازي دانش آموزان آمريكايي براي قرن 21 قرار گيرد .

. هر مدرسه مشاركت و دخالت والدين را در امر پيشرفت رشد اجتماعي ، عاطفي و علمي فرزندان خود افزايش دهد .

اولويتها و علايق آموزشي

از جمله مهمترين اولويتهاي آموزشي آمريكا مي توان به موارد ذيل اشاره نمود:

. بالابردن سطح استانداردهاي و پيشرفت در زمينه آموزش و يادگيري براي كمك به همه دانش آموزان تا به اين استانداردها برسند .

. تضمين اينكه همه بچه ها بتوانند بخوبي و بطور مستقل تا پايان پايه سوم بخوانند .

. تدارك كمك هاي بيشتربه مدارس ودانش آموزاني كه نيازهاي خاصي دارند(دانش آموزان كم هوش و كم تجربه در زمينه انگليسي و دانش آموزان معلول )

. ساخت دانشكده هايي با استطاعات مالي بيشتر ، توسعه دانشكده هايي براي دانش آموزان كم درآمد بنحويكه كمك هاي جديدي تدارك ديده شود كه خانواده هاي كارگري و سطح پايين و طبقه متوسط بتوانند شهريه دانشكده را بپردازند .

قوانين آموزشي

از جمله مهمترين قوانين آموزشي آمريكا مي توان به موارد ذيل اشاره نمود:

. قانون سال 1991 در مورد سوادآموزي مالي ( قانون عمومي 102-73 )

. قانون سال 1991 در مورد شوراي آموزشي ( قانون عمومي 102-62 )

. قانون سال 1965 در مورد اختيارات آموزش عالي ( قانون عمومي 102-325 )

. ترميم متمم قانون سال 1992 در مورد گسترش ميزان قانونمندي هاي گذشته

. قانون سال 1993 درمورد اصلاح وام دانشجويي/ دانش آموزي ( قانون عمومي 103-66 )

. قانون سال 1994 در مورد آموزش امريكايي : اهداف سال 2000

. قانون سال 1994 درمورد مدرسه درارتباط با فرصتهاي كاري ( قانون عمومي 103- 39 )

. قانون سال 1994 در مورد تحقيق ، توسعه ،نشر و پيشرفت آموزشي ( بخشي از قانون عمومي 103-227)

. قانون سال 1994 در مورد پيشرفت مدارس امريكايي (قانون عمومي 103-382)

استراتژيهاي آموزشي

اجراي آموزش و پرورش شخصيت

آموزش و پرورش شخصيت را در بنياد سيستم مدرسه‌اي ايالات متحده مي‌توان يافت و هميشه به‌عنوان بخش جدايي ناپذير آموزش، مد نظر بوده است. اما براي مدتي، و درست زماني كه وجود اين عامل بيش‌ترين ضرورت را داشت، مراكز آموزشي نسبت به ضميمه كردن توسعه شخصيتي در كارشان قصور كردند. اما امروزه به هر حال اين عامل در روي صفحه رادار آموزش كشوري دوباره ظاهر شده است. نشانه‌هاي اوليه حاكي ازآن است كه مدارسي كه بر روي آموزش شخصيت تأكيد مي‌كنند ( و اين آموزش شخصيت در حوزه پيشرفت بر‌تري شخصيتي متمركز است )، به خاطر آنست كه نتايج شگفت انگيز آن را مي‌بينند. طرح مشاركت آموزش شخصيت ـ يك ائتلاف ناهم‌گون ملي مركب از اشخاص و سازمان‌ها كه هدفش توسعه و بهبود شخصيت اخلاقي جوانان است ـ اين اصل را به عنوان « فرآيند طولاني مدت كمك به جوانان در بسط و توسعه شخصيت خوب »، نفي مي‌كند بلكه اين اصل يعني دانستن، انتقال و فعاليت در زمينه ارزش‌هاي نژادي از قبيل انصاف، صداقت، دل‌سوزي، مسئوليت پذيري و احترام به خود و ديگران مي‌باشد.

هدف اين كار، در نظر داشتن دانش آموزان در محيطي است كه تمرين ارزش‌هايي را كه جامعه نياز دارد، به نمايش گذاشته، تعليم داده و تشويق كند. در نتيجه، دانش آموزان نه تنها از اين ارزش‌ها آگاه خواهند بود، بلكه آن‌ها را در خود ملكه كرده و مطابق آن‌ها تصميم گرفته و عمل مي‌كنند.اين امر نيازمند تمركز بر ارزش‌ها در برنامه و فرهنگ مدرسه دارد. اين امر زمان و كوشش مي‌خواهد و اغلب مستلزم توسعه نيروي مجريان مدارس براي تعميم دادن آموزش شخصيت در مدارس مي‌باشد، اما سرمايه گذاري براي سنجش ميزان ارزش تلاش‌ها در حال انجام است.

مدارس متوسطه و دبيرستان‌هاي سراسر كشور كه با هر كدام از پيشرفت‌هاي آموزشي و شخصيتي سازگار شده‌اند، نتايج شگفت انگيزي را در سراسر محيط‌ها و فرهنگ‌هايشان، در سطح تعهدات اجتماعي دانش آموز، در مشاركت والدين و حتي در پيشرفت آموزشي بالاتر ديده‌اند.

آموزش و پرورش شخصيت، در مدارس مختلف با جمعيت نژادي يكسان يا متنوع و با دانش آموزاني از خانواده‌هايي مربوط به طيف گسترده اجتماعي ـ اقتصادي كار مي‌كند. آموزش وپرورش شخصيت به منظور موثر واقع شدن، بايد حساب شده و آگا‌هانه باشد. اين آموزش بايد به همه زمينه‌هاي زندگي مدرسه‌اي، از ساعات آموزشي گرفته تا ورزش و ديگر فعاليت‌هاي فوق برنامه، ضميمه شود. اين آموزش بايد نماد همه پيوند‌هاي ميان فردي ما بين بزرگ‌سالان و دانش آموزان باشد.

مدارسي كه آموزش و پرورش شخصيتي خوبي به اجرا در آورده‌اند، محيط‌هاي صميمي ايجاد كرده‌اند كه نسبت به موضوعات رفتاري نظير تنهايي يك دانش آموز و خصومت بين گروه‌ها و فرقه‌هاي مختلف، حساس هستند. اين موسسات آموزشي، ارتباط و درك قوي بين دانش آموزان با بزرگ‌سالان ايجاد كرده‌اند. آن‌ها پذيراي مسائل هستند و معلمان، مديران و دانش آموزاني دارند كه اغلب، وقتي كه دانش آموز ديگري مشكلي برايش پيش مي‌آيد، مايلند وارد عمل شده و مسئوليت به عهده بگيرند.

 

پاسخ به نياز‌هاي دانش آموزان مختلف در مدارس دولتي

پاسخ به نياز‌هاي دانش آموزان مختلف در مدارس دولتي، موضوعي است كه در ايالات متحده بحث در خصوص آن هيچگاه پايان نمي‌پذيرد. خط مشي دهندگان، آموزگاران، دادگاه‌ها  و والدين دائماً در جستجوي به‌ترين روش‌ها براي آموزش همه دانش آموزان هستند. به‌عنوان مثال تصميمات اتخاذ شده دادگاه‌ها و سياست جبران بي عدالتي‌هاي گذشته نسبت به اقليت‌ها، باعث ايجاد ابتكاراتي مي‌شوند كه كيفيت آموزش را در همه مدارس و بويژه آماده نمودن و حمايت از معلمان جهت تدريس در كلاس‌هايي كه تنوع مليتي دانش آموزانشان زياد است، بهبود مي‌بخشند. برنامه‌هاي ارزيابي، ‌براي اجراي آزمون‌هاي مناسب دانش آموزان اقليت‌هاي زباني و دانش آموزان معلول، ‌در حال گسترش هستند.

خط مشي دهندگاني كه سيستم‌هاي پاسخ‌گويي را طراحي مي‌كنند، ‌همواره گوشزد مي‌كنند كه پيشرفت واقعي در مدارس فقط در صورتي اندازه گرفته مي‌شود كه همه دانش آموزان در روند پاسخ‌گويي درگير شوند نه اين‌كه عده‌اي مانند دانش آموزان اقليت را از امتحان معاف كنيم. آموزش و پرورش دو زبانه همچنان بحث‌انگيز است، اما در بيش‌تر جوامع به شدت اجرا مي‌شود و عموماً تقاضاي زيادي در بين والدين مبني بر بهبود تدريس زبان خارجي براي همه دانش آموزان وجود دارد. اين تعهد هميشگي در نظر گرفتن نياز‌هاي كساني كه آموزش مي‌بينند (بدون در نظر گرفتن اختلافات آن‌ها )، در آينده مستلزم ايجاد مدارسي در آمريكا خواهد بود كه در آن همان‌طور كه پيش بيني شده است، تا پايان اين قرن، 60 درصد جمعيت آمريكا را اقليت‌ها تشكيل خواهند داد.

 

توجه به مسئلة تبعيض جنسيت                            

بخشي از تقاضاي عمومي براي برابري بيش‌تر شهروندان را جنبش حقوق شهروندي در مدارس تحريك نمود كه در آن به محروم نمودن دختران از برنامه‌هاي خاصي توجه شده بود. از وقتي كه بيش‌تر شكايت‌ها و اعتراضات مربوط به تبعيض‌ها، در سطوح بالاي آموزشي و در خصوص مسئله تبعيض جنسيت بود، قانون نهم ( ماده الحاقي طرح آموزش سطوح بالاتر در سال 1972 )، مسئله تبعيض را « براي گرفتن حمايت مالي دولت فدارال در هر نوع  فعاليّت يا برنامه آموزشي » ممنوع كرد و چون بيش‌تر مدارس مقاطع تحصيلي 12 گانه از كمك‌هاي چند جانبه دولت ايالات متحده بهره مند مي‌شوند، حق نهم در مورد آن‌ها نيز صدق مي‌كرد. در نتيجه مدارس شروع به دادن برنامه‌هاي ورزشي بيش‌تري به دختران كردند و كتاب‌هاي درسي و منابعي را انتخاب كردند كه تساوي جنسي را ترويج مي‌كردند و ثبت نام دختران را در برنامه‌هاي حرفه‌اي مخصوص مردان، آغاز كردند. هدف تساوي جنسي منحر به بررسي دقيق و مداوم شركت نمودن دختران در زندگي مدرسه شد.

احتمالأ توجه به نگرش‌هاي نابرابر، ثبت نام بيش‌تر دختران را در دوره‌هاي پيشرفته رياضي و علوم و هم‌چنين كوشش‌هايي را كه براي اطمينان از دسترسي يكسان دختر‌ها و پسر‌ها به كامپيوتر در حال انجام است، توجيه مي‌كند. تحقيق بر روي موضوع جنسيت، بر آماده نمودن معلمان و برنامه‌هاي گسترش حرفه‌اي نيز، ( از زماني كه يافته‌ها نشان داده‌اند كه معلمان بدون اينكه متوجه باشند گاهي وقت‌ها در كار تدريسان به دختر‌ها اهميت نمي‌دهند ) تأثير گذاشت. مثلأ تحقيق نشان مي‌دهد كه معلمان ممكن است در كلاس‌ها براي پاسخ دادن و فعاليت كلاسي از پسر‌ها بيش‌تر سوال كنند و در عين حال پاسخ سوالات مشكل و پيچيده را از دختران كم‌تر مي‌پذيرند.

 

تنوع مذهبي

بر خلاف سيستم‌هاي آموزشي در بسياري از كشور‌ها، ايالات متحده در مدارس يك جدايي ناحيه‌اي كليسا و ايالت را اجرا مي‌كند. اگر چه چند شهر و ايالت در حال آزمايش برنامه‌هاي تضميني هستند كه اجازه هزينه نمودن بود جه‌هاي دولتي را در خارج از سيستم دولتي، از قبيل مدارس ديني و مذ هبي مي‌دهند، اما بودجه‌هاي دولتي فقط براي مدارس دولتي هستند. بسياري از اين برنامه‌ها در دادگاه‌ها مورد بحث هستند. به علت وجود اين جدايي، در ايالات متحده يك ناحيه مدرسه‌اي ويژه مذهبي به شكل سالم وجود دارد. در حدود 5 ميليون دانش آموز كه 10 درصد ثبت نام مقاطع تحصيلي 12 گانه را تشكيل مي‌دهند، به مدارس ابتدايي و راهنمايي ويژه مي‌روند. مدارس كاتوليك، نيمي از اين مدارس ويژه را تشكيل مي‌دهند. ساير مذاهب، 35 درصد آن را تشكيل مي‌دهند. در بين مدارس آموزشي مذهبي، بيش‌ترين گسترش مربوط به جوامع مسلمان است كه اكنون در ايالات متحده حدود 200مدرسه دارند.

 

تنوع پيشرفت

با اين كه مدارس درحال پيشرفت بسوي استاندارد‌هاي بالاتر براي همة دانش آموزان هستند، علاوه بر آن يك سنت باستاني در آمريكا در كل 12 مقطع تحصيلي اين كشور زمينه‌هاي آموزش دانش آموزان نخبه و استثنايي را فراهم مي‌آورد. در قديم، پبش از آنكه قانون، آموزش و پرورش دولتي را براي همه در نظر بگيرد، خانواده‌ها امكاناتشان را صرف آموزش بچه‌هايشان در اتاق‌هاي نشيمن خانه و يا صرف ديگر رفاهيّات مي‌كردند. ( امروزه، آموزش خانگي بچه‌ها هنوز هم در مقياس نسبتاً كم‌تري در ايالات متحده وجود دارد ) خانواده‌هاي ثروتمند اين نوع آموزش جداگانه را بامالكيت انحصاري و ( فرستادن بچه‌ها به ) مدارسي كه مدارس آمادگي براي دانشگاه ناميده مي‌شوند، حفظ كردند. اما انتظارات و حكم قانوني در قرن گذشته كه همه دانش آموزان تا سن 16 سالگي به مدرسه بروند، باعث شدند يك سيستم آموزشي براي فراهم نمودن يك سري برنامه‌ها براي سطوح مختلف توانايي‌ها بوجود آيد. اين امر منجر به گسترش برنامه‌هاي دانش آموزان نخبه و مستعد شد. به علت تفاوت‌هايي كه قوانين ايالتي و شيوه‌هاي محلي با هم دارتد، تعداد دانش آموزاني كه در اين برنامه‌ها ثبت نام كردند تا حدود زيادي باهم تفاوت دارند كه از 5 در صد در برخي ايالت‌ها تا بيش از ده در صد در برخي ديگر، متفاوت است، اما همه ايالت‌ها بجز چند ايالت، يا يان برنامه‌ها را تأسيس كرده‌اند و يا به برنامة آموزش دانش آموزان نخبه نياز دارند. از وقتي كه طرفداران اين برنامه‌ها گوشزد مي‌كنند كه تلاش‌هاي بيش‌تر وبودجة بيش‌تر نياز است، مدارس چند روش را براي به رقابت كشاندن دانش آموزان مستعد به كار مي‌گيرند. براي نمونه برنامه‌هايي هستند كه دانش آموزان چند بار در هفته به كلاس‌هاي معمولشان نرفته و در فعاليت‌هاي غني سازي شركت مي‌كنند. اين شيوه  در سطح مدارس ابتدايي رايج‌تر است. دبيرستان‌هاي خوبي كه فقط تدريس هنر، رياضي يا علوم دارند، به  دانش آموزان اين مناطق تكليف بيش‌تري مي‌دهند. مدارسي مانند دبيرستان علوم برونكس در نيويورك سيتي و  مدرسه هنر‌هاي داك الينگتون در واشنگتن، در سراسر كشور فراوان به چشم مي‌خورند. يازده ايالت، مدارس خانوادگي براي تدريس پيشرفته رياضي، علوم و هنر ايجاد كرده‌اند. « مدارس فرمانداران »، كه در طول تعطيلات ماه‌هاي گرم سال كار مي‌كنند، براي آموزش دانش آموزان بسيار نخبه و مستعد در اين زمان‌ها باز هستند.

برخي ايالت‌ها نظير مينه سوتا، به دانش آموزان بر جستة سال سوم دبيرستان و سال چهارمي‌ها اجازه مي‌دهند كه با هزينه مسئولين ايالت، در كلاس‌هاي پس از دوره ة راهنمايي كه در محيط‌هاي دانشگاهي تشكيل مي‌شوند، شركت كنند. دبيرستان‌ها نيز چند روش براي به رقابت كشاندن دانش آموزان توانا، پيشنهاد مي‌كنند. آن‌ها ممكن است در برنامه‌هاي كشوري نظير« اُديسة مايند » و يا خواندن كتاب‌هاي « گريت بوكز » شركت كنند. بيش از 60در صد دبيرستان‌هاي دولتي و 46در صد مدارس غير دولتي در برنامة « جايگزيني پيشرفتة انجمن دانشگاه » شركت مي‌كنند.

معلماني كه صلاحيت بالايي دارند، براي تدريس در دوره‌هاي «جايگزيني پيشرفته » كه تكاليف سخت‌تر و پيشرفته‌تري را نسبت به برنامة آموزشي دبيرستان‌هاي معمولي و با موضوعات دانشگاهي در اختيار دانش آموزان قرار مي‌دهند، داوطلب مي‌شوند. در سال 1999 بيش از 700000 دانش آموز دبيرستاني در كلاس‌هاي فوق  شركت كردند و امتحان دادند. كسب يك نمره خوب در اين امتحان ( 3 يا بيش‌تر ) كافي است تا دانش آموز ضمن كسب شهرت به‌تواند در دوره‌هاي پيشرفته‌اي كه تقريباً در كل دورة 4 سالة كالج‌ها و دانشگاه‌ها وجود دارد، ثبت نام كند. حدود 30 در صد دانش آموزان اين دوره‌ها در سال 1999، از اقليت‌ها بوده‌اند. تلاش‌هايي براي تشويق دبيرستان‌هايي كه اين دوره‌ها را ندارند ( بيش‌تر آن‌ها در فقر شديد ودر مناطقي كه اقليت‌ها هستند، قرار دارند)، در حال انجام است كه آن‌ها به‌توانند معلمان ودانش آموزاني براي اين دوره‌ها آماده نمايند.

 

جمعيت شناسي قومي دانش آموزان

تنوع جديد زباني در مدارس آمريكا به‌طور عمده با تنوع زباني مهاجران سابق تفاوات دارد. اين تنوع، جامع و فراوان است. به‌عنوان مثال، مونت گومري كانتي مريلند  و آرلينگتون  ويرجينيا  كه هر دو در منطقه كلان شهر واشنگتن هستند، دانش آموزاني را ثبت نام مي‌كنند كه پدرانشان به بيش از 36 زبان صحبت ميكنند. در لانگ بيچ كاليفرنيا كه به‌طور ناگ‌هاني به‌عنوان پناهگاه كساني كه از غرب ميانة ايالات متحده مي‌آيند، شناخته شد، بيش از يك سوم ثبت نام دانش آموزان در مدارس دولتي امروزه از آسياي جنوب شرقي است. علاوه بر اين، حفظ ارتباط با « سرزمين كهن» لاسان‌تر است. حمل و نقل و ارتباطات مدرن، به خانواده‌هاي مهاجر ادامه مي‌دهد به ارتباطاتشان ادامه بدهند و بدين ترتيب زبان و فرهنگ‌شان را حفظ مي‌كنند.

در يك مدرسه متوسطه در لانگ بيچ، خانواده‌هاي كامباديان به اجراي دروس روزانه در خِمِر براي بچه‌هايشان كمك كردند. مهاجرت اخير، پاسخ‌گوي بيش‌تر تنوعي است كه در مدارس آمريكا بوجود آمده است. اما مدارس بدون م‌هاجرت هم تنوع مي‌يابند. حدود 17 در صد دانش آموزان مقاطع 12گانه (12-K  )، آفريقايي – آمريكايي هستند و حدود يك در صد آمريكايي بومي هستند. خانواده‌هاي بسياري از آن‌هايي كه اسپانيايي يا لاتين هستند، مي‌توانند ميراث اجدادشان را با زندگي در مناطق كه جزو مناطق جنوب غربي ايالات متحده شدند، دنبال كنند. در بين بيش‌تر زير گروه‌هاي جمعيت دبستاني اسپانيايي‌ها، بيش‌تر در صد دانش آموزاني كه تولد بومي دارند، مربوط به اجداد مكزيكي‌ها هستند. زير گروه‌هاي بزرگ ديگر شامل پويرتو ريكانس و آمريكايي‌هاي كوبايي هستند كه مهاجرتشان پيش از مهاجرت خانواده‌هاي آمريكايي مركزي شروع شد. در مجموع، اسپانيايي‌ها تا سال 2005 بزرگ‌ترين گروه اقليت در مدارس دولتي آمريكا خواهند بود. زماني، هدف مدارس ايجاد سرزمين چند مليتي بود. خط مشئي كه سابقه فرهنگي طرفدار يكسان سازي را به حداقل مي‌رساند. امروزه، هنوز مدارس برروي سواد زبان انگليسي تأ كيد مي‌كنند املا آن‌ها هم‌چنين بر يادگيري فرهنگ‌هاي گوناگون نيز تمركز دارند. كتاب‌هاي درسي و ساير منابع كلاسي كوشش مي- كنند معرفي گسترده‌اي از فرهنگ‌هاي متفاوت ارائه دهند و تلاش‌هايي كه براي استخدام معلمان گوناگون انجام مي- شود با هدف ايجاد تنوع بيش‌تر دركار تدريس صورت مي‌گيرد. دولت فدرال و برخي از برنامه‌هاي ايالتي، بودجه-‌هايي را براي آموزش و پرورش دو زبانه در نظر مي‌گيرند.

اين استراتژيِ يادگيري چند تا از دروس آموزشي به زبان بومي در كنار زبان انگليسي، در اواخر قرن گذشته به منظور نگه داشتن دانش آموزان آلماني زبان در مدارس دولتي در شهر‌هاي ايالت‌هاي مياني ايالات متحده، به كار مي‌رفت. ترس از خارجي‌ها پس از جنگ جهاني اول منجر به واكنش شديد عليه برنامه‌هاي آموزش دو زبانه شد. تصميمي كه يك دادگاه عالي ايالات متحده در سال 1970 (دهة 70 ) گرفت، براي دانش آموزان اقليت‌هاي زباني، آموزش و پرور ش ويژه و مناسب و در نتيجه حمايت از باز گشت برنامه‌هاي دو زبانه را تضمين كرد. اما به هر حال، نگراني از موج گسترده مهاجرت به كاليفرنيا، در جلب موافقت رأي دهندگان در رفراندمي كه شديداً كلاس‌هاي دو زبانه را در آن ايالت محدود مي‌كند، تأثير داشت. با اين كار، اولويت به يك تغيير و تحول سريع به سمت زبان منحصر انگليسي به‌عنوان پيروي از قانون دادگاه عالي، داده ميشود.

از سوي ديگر، وزير آموزش و پرورش ايالات متحده ريچارد ريلي اخيراً پشتيباني خود را از برنامه‌هاي متمركز دو زبانه جهت كمك به دانش آموزاني كه به زبان‌هاي اقليت صحبت مي‌كنند كه به‌توانند شيوايي و رواني زبان خودشان را حفظ كنند، اعلام كرد. اين برنامه‌ها در كنار آموزش انگليسي دادن يك فرصت خوب به دانش آموزان انگليسي زبان تا به‌توانند يك زبان ديگر را ياد بگيرند، اجرامي شوند. تأثير تنوع قومي و نژادي در مدارس، در بين ايالت‌هاي مختلف، متفاوت است پنج ايالت كاليفرنيا، تگزاس، فلوريدا، نيويورك و ايلي نويس، بزرگ‌ترين ثبت نام اقليت‌هاي زباني تجربه مي‌كنند. تنوع ثبت نام‌ها هم‌چنين گرايش به متمركز شدن در مدارس شهر‌هاي مركزي دارد (تقريباً همة نواحي شهري بزرگ اكنون دانش آموزان اقليت را بيش‌تر از دانش آموزان سفيد پوست دارند). اما حتي در مدارس روستايي در چنين ايالت‌هايي هكچون آلباما و كانزاس مي‌توان تعداد زيادي بچه‌هاي اقليت‌هاي زباني يافت كه خانواده‌هايشان جذب جوامع نه چندان صنعتي شده‌اند. نكته ديگر دربارة تنوع نژادي – قومي در مدارس ايالات متحده، كه مهم‌تر هم هست، اين است كه چگونه اين مراكز آموزشي پاسخ اين تنوع را ميدهند. در گذشته، معمولاً كاركنان مدارس انتظار داشتند پيشرفت دانش آموزان اقليت كم‌تر از دانش آموزان سفيد پوست باشد و در نتيجه دانش آموزان اقليت قومي و نژادي زيادي را در برنامه‌هاي جبراني و يا حرفه‌اي جاي مي‌دادند. ترك تحصيل اين دانش آموزان پيش از گرفتن ديپلم دبيرستان نسبت به دانش آموزان سفيد پوست خيلي بيش‌تر بود. اصلاحات آموزشي كه بيش از ده سال پيش شروع شد، بر مبناي استاندارد‌هاي بالاتر براي همة دانش آموزان بود.

اين اصلاحات، مدارسي را كه عملكرد ضعيفي دارند و عمدتاً بچه‌هاي خانواده‌هاي كم در آمد و يا اقليت را ثبت نام مي‌كنند، به يك چالش خاصّ كشاند. « از بين بردن فاصلة » پيشرفت براي اين مدارس يك اولويت شده است و اين تا حدودي نشانة پيشرفت است. ميزان فارغ التحصيلان دانش آموزان سفيد پوست و آفريقايي – آمريكايي اكنون تقريباً برابر است، اگر چه دانش آموزان اسپانيايي هنوز خيلي عقب ترند. چند ايالت، مانند تگزاس، احتياج به مدارسي دارند كه ميزان بهبود سطح پيشرفت در بين زير گروه‌هاي دانش آموزان را نشان دهد. اين به معني است كه نمرات كلي نمي‌توانند مسائل و مشكلات دانش آموزان اقليت را پن‌هان كنند. هر جا مدارس امكانات ويژه‌اي براي دانش آموزان اقليت با عملكرد ضعيف مهيا مي‌كنند – مانند كلاس‌هاي كوچك‌تر، استراتژي خواندن بر مبناي تحقيق و انگيزه آمادگي براي دانشگاه – پيشرفت دانش آموز اقليت اغلب از ميانگين ملي فرا‌تر مي‌رود.

 

تحول استاندارد‌هي آموزشي مدارس

استاندارد‌ها در ايالات متحده تقريباً در هر زمينه‌اي تبديل به شعار اصلي سياستمداران شده‌اند. با توجه به نظر سنجي‌هايي كه نشان مي‌دهند آموزش و پرورش در رأس و در مركز نگراني‌هاي اصلي سوال شوندگان قرار دارد، سياستمداران تقريباً در همة ايالت‌ها خواستار برافراشتن پرچم اصلاحات در مدارس هستند. با داشتن يك اقتصاد در حال رشد و فقدان ظاهري خطرات ملي، فرمانداران ايالات با بكار گرفتن اصلاحاتِ بر پاية استاندارد‌ها براي نجات آموزش و پرورش، توجه شان را به مشخص نمودن نياز‌ها جهت رفع آن‌ها در سيستم مدارس دولتي كشور معطوف نموده‌اند. مفهوم كاملاً واضح است. اصلاحاتِ بر پاية استاندارد‌ها، مدارس و نيروي كاري آن‌ها را جهت يادگيري دانش آموز، مسئول و پاسخگوي بار مي‌آورد. اين خط مشي، منطقي، حساب شده و از لحاظ اقتصادي قابل قبول است و با آزمايش‌هايي كه ميزان موفقيت دانش آموز را در هدف‌هاي مشخص شده يا استاندارد‌هاي مورد نظر ارزيابي مي‌كند، معين مي‌كند كه دانش آموز در آينده د رهر مقطع درسي چه چيز‌هايي را بايد ياد بگيرد. اين اهداف در  ايالت‌هاي مختلف، متنوع هستند.

جسته و کریخته از همه جا راجع به آمریکا - 1

این هم برای دوستانی که به موضوعی با عنوان آمریکا علاقمند بودند

مطالب از پایگاه دبیرخانه شورای انقلاب فرهنگی اقتباس شده است...

http://www.iranculture.org


ملاحظات تاريخي

سرزمين فعلي امريكا تا اواخر قرن پانزدهم ناشناخته بود. از تاريخ قبل از آن اطلاع زيادي در دست نيست اما آثاري كه از قبايل مختلف سرخپوستان بدست آمده تاريخ مزبور را هزارها سال عقب ميبرد. در خصوص سرخپوستان عقايد و نظريات بسياري گفته ميشود. و بعضي از مورخين و نژادشناسان آنرا از نژاد چين و مغول ميدانند و معتقدند كه اين قبايل از راه آلاسكا خود را به قاره امريكا رسانيده و در سراسر آن پخش شده اند.هزارسال پيش گروهي از غارتگران دريايي كشور نروژ از راه گروئلند خود را به جهان نو رسانيدند (اين قلعه در زمان پادشاهي اريك سرخ مو بوده است). به نظر ميآيد كه نروژي ها سرخپوستان را در كرانه اقيانوس اطلس ديده اند كه چندان ثروتي نداشته و به آنها اعتنايي نميكنند و پس از اقامت كوتاهي در كرانه هاي شرقي امريكا در اقيانوس اطلس به نروژ بازگشت ميكنند.

كشف نقاط مختلف اين سرزمين از اواخر قرن پانزدهم آغا شد. مهمترين كاشفان اروپايي امريكا عبارت بودند از: خوان پونته لئون، ورازانو، ديسوتو، كورونادو آويلر، سرفراسيس دريك و لاسال. اولين مهاجرنشين دائمي در امريكا، شهر سنت اگوستين در فلوريدا در سال 1565 ايجاد شده. در اواسط قرن شانزدهم فلوريدا، تكزاس و قسمت عمده نواحي غربي امريكاي فعلي تحت تصرف اسپانيا درآمده و مهاجرنشينهايي در آنها تأسيس گرديد. فرانسويان نيز بساط نفوذ خود را در اطراف درياچه هاي پنجگانه ورود مي سي سي پي گسترانيده و مهاجرنشينهايي (بخصوص در لوئيزيانا) تأسيس نمودند. بعلت برقراري نظام فئودالي در مستعمرات فرانسه، اين نواحي كمتر  بخود مهاجر جلب ميكرد.انگليسيها نيز نواحي وسيعي را در كناره اقيانوس اطلس تصرف كرده بودند.مهاجرنشينهاي انگليسي از بقيه مهاجرنشينها پيشرفته و جامعتر بود. اولين مهاجرنشين دائمي انگلستان در امريكا در سال 1607 بنام جيمزتاون ساخته شد.

همراه با سه كشور فوق الذكر، ساير اروپائيان نيز نواحي وسيعي (گرچه موقتاٌ) بدست آوردند از جمله هلنديان و سوديها. هلنديها ايالت و شهر فعلي نيويورك را با نامهاي هلند جديد و آمستردام جديد (نيوآمستردام) در تصرف داشتند كه بعدها در عوض ناحيه گويان در امريكاي جنوبي آن را به انگلستان دادند.در اوايل قرن هفدهم آشوبهاي ديني و سياسي در انگلستان و وجود ظلم در فرانسه موجب مهاجرت افراد بسياري از اين كشورها به امريكاي شمالي شد. بجز اينان مهاجران اروپايي زياد ديگري نيز به سرزمين جديد پاي نهادند. در قرن هفدهم شهرهاي بزرگي همچون بستون (بوستون)، نيويورك و فيلادلفيا بوجود آمدند.از سال 1619 ورود بردگان سياه به امريكا آغاز شد و از اينراه ميليونها سياه افريقايي بكار در مزارع گمارده شدند. از همين دورانها مسئله تبعيض نژادي در امريكا آغاز شد. مهاجرنشينها از همان آغاز سازمانهاي پارلماني داشتند.

دراواخر قرن هفدهم اختلافاتي برسرماليكت اراضي ميان مهاجران بروز نمود كه سرانجام موجب شد كه پارلمان انگلستان در سال 1702 تمام مهاجرنشينها را سلطنتي اعلام كند. در سال 1682 نواحي شمالشرقي و كناره هاي شرقي امريكا در دست انگلستان، نواحي مركزي در دست فرانسه و نواحي جنوب و جنوب غربي عمدتاٌ در دست اسپانيا بود. تا سال 1713 حدود اين سرزمينها تغيير زيادي نكرد و فقط دولت انگلستان قسمتي از نواحي شمالشرقي را اشغال كرد و فرانسويها تكزاس را به تصرف درآوردند.از اوايل قرن هجدهم اختلافاتي مخصوصاٌ در مورد مالياتها در مستعمرات انگلستان پديد آمد و به شدت گسترش يافت. در اواسط همانقرن نهضتهايي در امريكا بوجود آمدند كه هدفشان ايجاد يك كشور مستقل با تمدني مخصوص بود. در طي سالهاي 60- 1754 نيروهاي مهاجرنشين و سربازان انگليسي از طريق اتحاد بايكديگر فرانسويان را از نواحي شمال امريكا بيرون راندند. پس از اين پيروزي ،‌مهاجران احساس كردند كه جندان به حمايت انگلستان احتياج ندارند و با اقدامات منفي كه اگليسيها انجام دادند انقلاب شروع به گسترش كرد. در سال 1763 انگلستان كه دچار وامهاي سنگين خارجي شده بود درصدد وضع مالياتهاي جديد و بسط استيلاي خود بر امريكاي مهاجرنشين برآمد و قانونهاي مالياتي سنگيني وضع كرد كه با مخالفت شديد مهاجران روبرو گشت. مردم شديداٌ مخالفت كرده و از وارد نمودن اجناس انگليسي ممانعت بعمل آوردند، از اينرو اين قوانين بعداٌ لغو گرديد. و فقط ماليات مخصوص چاي باقي ماند ولي اين نيز موافقت مهاجران را جلب ننمود و زد و خوردهايي ميان آنها و سربازان انگليسي روي داد.بافشاري مردم شهر بوستون درعدم خريد اجناس انگليسي سرانجام منجر به تيراندازي سربازان بسوي آنان و قتل 5 تن از اهالي در 1770 گرديد. در طي سالهاي 73 – 1772 مهاجران صدماتي به كشتيهايي تجارتي انگلستان وارد آوردند و به همين خاطر پارلمان انگلستان قوانين شاقي را براي گوشمالي مردم وضع نمود. اين فشارها بيش از پيش موجب رشد و گسترش افكار استقلال طلبانه در ميان مهاجران گرديد. از اين پس مهاجران متحد شده و كنگره مهاجرين ايالات سيزده گانه با نوشتن  نامه اي به پادشاه انگلستان خواستار لغو قوانين فوق الذكر شدند ولي پادشاه انگلستان حتي از پذيرفتن نامه امتناع كرد. رهبران آزاديخواهان نيز از مردم تقاضا كردند كه خود را براي جنگ با انگليسيها آماده كنند و جنگ استقلال امريكا از نوزدهم آوريل 1775 با نبردهاي لكسينگتون و كنكورد آغاز شد. اين نبردها به عقب نشيني انگلستان منجر گرديد. در ماه ژوئن همان سال كنگره مهاجرين جرج واشينگتون را به فرماندهي سپاهيان خود انتخاب كرد.در ماه ژوئيه سال 1776،‌اعلاميه استقلال امريكا از سوي كنگره در شهر فيلادلفيا صادر گشت كه اين سال معمولاٌ سال استقلال امريكا خوانده ميشود. در سالهاي اول جنگ شكست و يا پيروزي براي هر و طرف وجودداشت. در سال 1777 با پيروزي مهاجران در ناحيه سرتوگا بر سپاهيان بريتانيا،‌فرانسويان نيز به ياري انقلابيون آمده و ناوگاني در اختيار آنان قرار دادند. از سال 1778 دامنه جنگها به نواحي جنوبي نيز كشيده شد. انگليسيها در ابتدا به پيروزي دست يافتند ولي سرانجام پس از نبرد كارولينا كه در آن شكست را پذيرفتنند، در ناحيه يورك تاون تسليم شدند. در ماه اكتبر ترك مخاصمه شد و جنگهاي استقلال با موفقيت به ثمر رسيد. بموجب پيمان پاريس كه در سال 1783 ميان نمايندگان انگلستان و امريكا منعقد گرديد، ايالات متحده بعنوان ملتي مستقل شناخته شد.در اوايل دولت فدرال بعلت نداشتن درآمد كافي از لحاظ درت اجرايي ضعيف بود. در سال 1787 قانون اساسي امريكا تصويب شد كه طي آن حكومتي ملي با قدرت اجرايي وسيع برقرار گرديد. در 1789 جرج واشينگتون ،‌ قهرمان جنگهاي انقلاب به سمت اولين رئيس جمهور انتخاب شد در زمان حكومت واشينگتون، پيماني ميان امريكا و انگلستان منعقد گرديد و اختلافات دو كشور تا حدودي رفع شد. درسال 1797 حزب فدراليست بار ديگر با به رياست جمهوري رساندن جان آدامز به پيروزي دست يافت. در زمان آدامز قانوني بر عليه فرانسويان به تصويب رسيد. اين قانون در زمان سومين رئيس جمهور توماس جفرس لغو شد.

در سال 1803 امريكا با منعقد كردن پيمان خريد لوئيزيانا با فرانسه و پرداختن 15 ميليون دلار به آن كشور نواحي وسيعي را به خاك خود ضميمه كرد. بموجب اين خريد وسعت امريكا دو برابر شد. بدنبال اختلافات دامنه دار امريكا با انگلستان در ماه ژوئن 1812،‌امريكا در جنگ با آن كشور به پيروزيهايي نايل آمد. در ادامه جنگ انگليسها پايتخت امريكا را گرفته و ويران كردند. سرانجام بموجب پيمان گان در بيست و چهارم دسامبر 1814 ،‌جنگ پايان يافت. در همان دورانها جنگ ميان بوميان (سرخپوستان) و سفيد پوستان شدت گرفت و بدنبال آن قتل عام سرخپوستان آغاز گرديد.از اوايل قرن نوزدهم اقتصاد امريكا  رو به پيشرفت نهاد. برده داري تا حدودي جو سياسي را متشنج كرده بود. در سال 1823 جيمزمونرو رئيس جمهور وقت، قانوني را به مجلس برد كه يكي از نتايج آن تسلط تدريجي امريكا بر امور تمام قاره امريكا بود. در دهه سوم قرن نوزدهم ، جسكون رئيس جمهور وقت اقداماتي برعليه سرمايه داران انجام داد كه منجر به تشكيل حزب ويگ از سوي آنان شد. طي سالهاي 53 – 1846 ،امريكا با استفاده از جنگ و پول، نواحي وسيعي را در غرب از مكزيك تجزيه و به خاك خود الحاق  نمود و از اينزمان جمعيت فراواني به آن مناطق روان شدند و غرب افسانه اي نقش مهمي را در زندگي مردم امريكا ايفا نمود. از همان دورانها برده داري مجداٌ گسترش يافت. در كنگره نيز بر سر وجود يا عدم وجود آن دو دستگي افتاد.اين اختلافات پي در پي بالا ميگرفت و اساس احزاب از هم ميپاشيد. در آنزمان ايالات امريكا به دو دسته جنوبي (طرفدار برده داري) و شمالي (مخالف برده داري) تقسيم شده بودند. با انتخاب لينكن به رياست جمهوري در سال 1860،‌رهبران جنوبيها كه منافع خود را در معرض خطر ميديدند خواستار تجزيه ايالاتشان از امريكا شدند و خود        (( ائتلافيه ايالات امريكا )) را تشكيل دادند. بهمين خاطر جنگ داخلي (انفصال) در گرفت كه چهار سال (1865 – 1861 ) بطول انجاميد. جنگ از داوزدهم آوريل 1861 در ناحيه چارلزتاون آغاز شد. جنوبي ها در جنگهاي اول و سوم و شمالي ها در جنگ هاي دوم و چهارم به پيروزي دست يافتند.جنگ سرانجام در نهم آوريل 1865 پس از صدمات مالي و جاني بسيار به نفع شمالي ها پايان يافت. چند روز پس از پايان جنگ ،‌لينكن ترور و كشته شد. در نتيجه جنگهاي انفصال ،‌برده داري رسماٌ لغو گرديد. پس از جنگ دوره ترميم ايالات كه با مشكلات فراواني همراه بود آغاز شد.

در سالهاي دهه هشتم قرن نوزدهم، حكومت نظامي در قسمتهايي از جنوب برقرار بود. سال 1876 سال پايان دوره ترميم و بازگشت جنوبيها به تبعيت از سياست ملي كشور بود.دهه هاي آخر قرن نوزدهم دوره گسترش راههاي آهن بود و همزمان با آن ساير بخش هاي اقتصادي روبه پيشرفت نهاد. در همان دورانها غولهاي اقتصادي جهان فعلي (از جمله استاندارد اويل) نيز در امريكا تأسيس گشتند. در تمام اين دورانها سيل مهاجرين از اروپا و آسيا به سوي امريكا جاري بود. در دهه آخر قرن نوزدهم موج تازه اي از احساسات توسعه طلبي در سياست خارجي مؤثر افتاد و توجه امريكا بهاقيانوس آرام و جزاير كارائيب جلب شد.

در سال 1898 جنگي ميان امريكا و اسپانيا بوقوع پيوست كه هدف عمده آن خارج ساختن كوبا از دست اسپانيا و قرار گرفتن آن در تحت سلطه امريكا بود. دولت امريكا در سالهاي قبل، از دولت اسپانيا خواسته بود كه كوبا را تخليه كند ولي با عدم موافقت اسپانيا، در ماه آوريل جنگ بين دو كشور آغاز شد و ناوگانهاي اسپانيا در فيلپين و كوبا شكست خوردند . بموجب پيمان پاريس كه در همانسال امضاء شد، كوبا،‌فيليپين،‌پرتوريكوو چند نقطه ديگر به امريكا تعلق يافتند.همچنين در انقلاب پانامائيها بر عليه كلمبيا، امريكا بنفع تجزيه طلبان دخالت كرد و موجبات استقلال آن كشور و حفر كانال پاناما را فراهم آورد. از دهه اول قرت بيستم، نهضت هاي اصلاحات ترقيخواهانه در امريكا شروع به رشد كرد. در زمان حكومت رؤساي جمهوري وقت آنزمان،‌ تئودور روز ولت وويليام تفت اصلاحاتي صورت گرفت.

در سال 1914 با آغاز جنگ اول در اروپا،‌امريكا اعلام بيطرفي نمود ولي هردو طرف درگير در جنگ پي در پي بيطرفي امريكا را نقض مي نمودند. سرانجام در آوريل 1916 با حمله قبلي زيردريايي هاي آلمان به كشتيهاي امريكايي، امريكا در كنار متفقين وارد جنگ گرديد و كمكهاي انساني و مادي آن سرانجام موجب پيروزي نهايي متفقين در سال 1918 گرديد. با پايان جنگ جهاني ،‌امريكا پيشنهاد تأسيس جامعه ملل را داد ولي بعلت مخالفت كنگره با شركت امريكا در اين سازمان،‌حضور امريكا در آن غيررسمي گرديد.در سال 1920 هاردينگ با قول برگرداندن وضع عادي به كشور به رياست جمهوري انتخاب شد. در دههء سوم قرن حاضر اقتصاد امريكا پيشرفت فراواني كرد ولي در سال 1929 بحران اقتصادي آغاز گرديد. طولاني شدن بحران موجب پائين آمدن سطح زندگي مردم كشور گرديد. در دوره اول رياست جمهوري روزولت كنگره امريكا قوانين متعددي را براي اصلاح اوضاع اقتصادي به تصويب رساند.در سال 1939 در آغاز جنگ جهاني دوم امريكا بازهم اعلام بيطرفي نمود.  با سقوط فرانسه در سال 1940 بدست آلمان نازي، امريكا آشكارا به انگلستان كمك مي رساند و در اين ميان امريكا به تقويت نيروي نظامي خود پرداخت . با انعقاد پيمان آتلانتيك بين انگلستان و امريكا دو كشور به يكديگر نزديكتر شدند. توسعه طلبي ژاپن در اقيانوس آرام و آسياي جنوب شرقي موجب بروز اختلافات شديد ميان آن كشور و امريكا گرديد. سرانجام در هفتم دسامبر 1941 ناگهان ژاپنيها با 200 هواپيما به پايگاه دريايي پرل هاربر متعلق به امريكا در اقيانوس آرام حمله برده و با بمباران آنجا و غرق چندين كشتي، امريكا را وارد جنگ جهاني دوم نمودند و تمامي ملت امريكا نيز يكپارچه براي جنگ بسيج گشتند.امريكا از همان آغاز،‌نيروهايش را در تمام جبهه ها برعليه متحدين بكار گرفت . در سال 1942 نيروهاي دريايي متفقين، ژاپن را در درياي مرجان شكست دادند. از اينزمان تا پايان جنگ در اين ناحيه،‌پيروزي بيشتر با متفقين بود. در ماههاي ژوئيه و اوت 1943، نيروهاي امريكا همراه با ساير متفقين از جنوب ايتاليا بداخل آنجا نفوذ و پس از سرنگوني دولت آن كشور، شروع به جنگ با سربازان آلماني مستقر در خاك ايتاليا كردند. جبهه مهم ديگري كه ژوئن 1944 افتتاح شد در نورماندي (فرانسه) بود كه متفقين پس از جنگهاي سخت در آن ناحيه شكست سنگيني به آلمانها وارد كرده و پيشروي به سمت راين آغاز شد.در همين زمان روسها با پيشرفتهايي از شرق به سمت آلمان پيش مي آمدند. سرانجام با شكستهاي پي در پي كه به آلمان وارد آمد، آن كشور در هفتم ماه مه تسليم بلاشرط شد و قراردادهاي صلح به امضاء ‌رسيد. امريكا سپس با انداختن دو بمب اتمي بر دو شهر ژاپن، آن كشور را نيز تسليم كرد. نيروهاي امريكا در آلمان و ساير نقاط اروپا باقي ماندند و اين آغازي بود براي گسترش نفوذ امريكا در سراسر جهان و از اينزمان بود كه امريكا به اولين قدرت نظامياقتصادي و سياسي جهان تبديل گرديد.در سالهاي پس از جنگ بعلت كم شدن كار كارخانه هاي و در پي آن كاهش نسبي دستمزدها، اعتصاباتي در كشور پيش آمد و قوانيني در آن مورد وضع شد. بمنظور جلوگيري از تورم بعد از جنگ، در زمان رياست جمهوري ترومن قوانيني وضع گرديد. كارتلها نيز از سياست ترومن كاملاٌ پشتيباني نمودند.در سال 1949 امريكا سازمان نظامي ناتو را بنيان نهاد. در ماه ژوئن سال 1950 شوراي امنيت سازمان ملل بنا به پيشنهاد امريكا تصويب كرد كه نيروهاي ملل عضو آن سازمان (بعداٌ تعداد آنان به 16 رسيد) براي مقابله با ظاهراٌ تجاوز نيروهاي كره شمالي به خاك كره جنوبي به منطقه اعزام شوند. امريكا نيز نيروهاي خود را در اختيار سازمان ملل گذارد. فرماندهي كل نيروها را در اوايل ژنرال دوگلاس مك آرتور بعهده داشت و سپس ژنرال ريجوي جانشين وي شد. در هفته هاي اول جنگ، نيروهاي سازمان ملل و كره جنوبي بوسيله نيروهاي كره شمالي عقب رانده شدند ولي با تعرض شديد از سوي متفقين، كمونيستها به كره شمالي عقب نشيني نمودند. آنها نيز كمي بعد با كمك ارتشي متشكل از نيم ميليون چينين به حمله جديد دست زدند و نيروهاي سازمان ملل را به اطراف مدار 38 در درجه شمالي عقب راندند و تا پايان جنگ در سال 1951 جنگ در اين جبهه ادامه داشت. مذاكرات ترك مخاصمه در ژوئيه 1953 به نتيجه رسيد. با پايان جنگ، امريكا دهها هزار تن از سربازان خود را در كره جنوبي مستقر كرد.در دهه60 – 1950 امريكا به پيشرفتهاي صنعتي عظيمي دست يافت و در همين دوران مبارزات سياهپوستان بر عليه تبعيض نژادي شدت گرفت. در سالهاي آخر همان دهه، اقتصاد امريكا به سطحي عالي رسيد. در سال 1961 آيزنهاور سالخورده ترين رئيس جمهور امريكا جاي خود را به جان فيتزجرالدكندي جوانترين رئيس جمهور داد. كندي تنها رئيس جمهور امريكا بود كه به هيچ حزبي تعلق نداشت و همچنين تنها كاتوليكي بود كه به رياست جمهوري در امريكا دست يافت . در دوران حكومت وي اصلاحاتي در امور اجتماعي صورت گرفت و همچنين روابط امريكا با كوبا قطع شد.در سال 1962 به دنبال بحران موشكي كوبا، امريكا اين كشور را محاصره دريايي و اقتصادي نمود و نزديك بود كه جنگ جهاني سوم آغاز شود ولي با پذيرفتن جمع آوري موشكهاي هسته اي از كوبا از سوي شوروي بحران خاتمه يافت. در سال 1963 جان. اف. كندي در شهر دالاس ترور و بقتل رسيد و جانسون معاون وي به رياست جمهوري رسيد. از دوره جانسون دخالت امريكا در ويتنام شروع گرديد. با اينكه امريكا در اين جنگ حدود يك ميليون سرباز و مدرنترين سلاحهاي جنگي خود را شركت داده بود معهذا مجبور به پذيرش شكست شده و در كنفرانس صلحي با ويتناميها، مجبور به قبول بدون قيد و شرط خروج نيرواي خود از ويتنام شد. در پايان جنگ هر دو ويتنام شمالي و جنوبي متحد شده و تشكيل جمهوري دموكراتيك ويتنام را دادند.در سال 1974 ريچاردنيكسون رئيس جمهور وقت بعلت فاش شدن دخالتش در تقلب انتخابات رياست جمهوري (جريان و اترگيت) ناچار به استعفاء‌گرديد و معاونش جرالدفورد به رياست جمهوري رسيد. در سال 1976 جيمي كارتر از حزب دمكرات به كاخ سفيد راه يافت. دوره رياست جمهوري وي يكي از بدترين دوران حيات دويست ساله كشور امريكا بود. در زمان او اقتصاد امريكا صدماتي ديد. در 1979 امريكا جمهوري خلق چين را به رسميت شناخت و روابط خود را با آن به سطح سفارت ارتقاء‌داد.ايران پس از انقلاب همواره يكي از مسائل مشكل ساز امريكا در سالهاي اخير بوده است. در سال 1979 با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، ضربه محكمي به منافع خارجي امريكا در ميان متحدانش در منطقه خاورميانه وارد آمد. در اواخر همانسال سفارت امريكا در ايران بوسيله دانشجويان مسلمان پيروخط امام تسخير شد و حدود 50 تن از كاركنان سفارت (كه جاسوسي آنان اثبات گرديد) به گروگان گرفته شدند كه بعد از انعقاد موافقتنامه الجزاير آزاد شدند.

در سال 1980 رونالد ريگان از حزب جمهوريخواه بر كارتر پيروزي يافته و به رياست جهوري رسيد. سوء قصدي نيز در اوايل سال 1981 به جان وي بي نتيجه ماند.امريكا قويترين و مهمترين كشور سرمايه داري و ثروتمندترين كشور جهان است.بيش از 25% توليد ناخالص جهان در اين كشور بدست مي آيد. نيمي از راه آهن و ثلث راههاي شوسه جهان در آن وجود دارند.  كمتر كودتاي ضدمردمي در كشورهاي مختلف جهان صورت مي گيرد كه امريكا بطور مستقيم و يا غيرمستقيم در آن دخالت نداشته باشد.سركوب انقلابات مردمي كشورها و جلوگيري از گسترش آنها از مشخصات سياست خارجي امريكاست. خاورميانه مهمترين منطقه حياتي موردتوجه امريكا بوده و بهمين جهت امريكا نيروهاي صدهزار نفري واكنش سريع را بعد از پيروزي انقلاب ايران تشكيل داد كه بتواند در مواقع ضروري ،‌شورشها و انقلابات را در منطقه به سرعت سركوب نمايد.

ملاحظات جغرافيايي

امريكا با 123, 363, 9 كيلومتر مربع وسعت (چهارمين كشور جهان) در نيمكره شمالي، نميكره غربي، در قاره امريكاي شمالي، در كنار اقيانوسهاي كبير (از مغرب)،‌اطلس (از مشرق) و منجمد شمالي (از شمال) و خليج مكزيكو (از جنوب) واقع شده و با كشورهاي كانادا در شمال و مكزيك در جنوب همسايه است. دو ايالت جداي اين كشور به نامهاي آلاسكا (در شمالغربي كانادا) و هاوايي (در اقيانوس كبير) با خاك اصلي  آن فاصله زيادي دارند.

از لحاظ اوضاع طبيعي خاك اين كشور به سه منطقه مجزاي از هم به ترتيب زير تقسيم ميشود:

 

 1 - خاك اصلي

نيمه غربي آن را كوهها راكي و ساير كوهستانها و در بعضي نقاط بيابانها و صحراها پوشانده اند. فلاتها نيز در آن وسعت زيادي را شامل ميشوند. (از جمله فلاتها كلرادو، اوزارك و ادوراردز). نيمه شرقي آن نيز داراي نواحي مرتفع و كوهستاني است از جمله فلات كامبرلند و كوههاي آپالاش . جلگه هاي آن عمدتاٌ در كنار خليج مكزيكو، شبه جزيره فلوريدا، كناره اقيانوس اطلس، اطراف رودمي سي سي پي و شعباتش و نواحي مركزي قرار گرفتند.

رودهاي آن اكثراٌ پرآب و طويل بوده و مهمترينشان عبارتند از: مي سي سي پي، ميزوري (ميسوري)،‌ريوگراند،‌كلمبيا، كلرادو،‌اوهايو، آركانزاس، گيلا، پلات، آلاباما، پرل، رد (سرخ)، رپوبليكان (ريپابليكن)،‌اسنيك ، سيمارون، كاناديان، يلوستون، ميلك،‌پيكوس، ترينيتي، ساكرامنتو،‌وايت، پودر و...

جنگلها در امريكا وسعت زيادي را شامل ميشوند. آب و هواي آن نسبت به مناطق مختلف آن متغير و متضاد بوده، در نواحي كناره اي خليج مكزيكو گرم و مرطوب و پرباران؛ در نواحي داخلي،  در جنوب گرم و مرطوب و در شمال معتدل؛ در كناره ها و نواحي شرقي معتدل ، با زمستانهاي سرد؛ در نواحي مرتفع، معتدل كوهستاني و در نواحي كويري، خشك و گرمسيري است

 

  2 - ايالت آلاسكا

ناحيه اي نسبتاٌ كوهستاني است كه نواحي پست آن عمدتاٌ در شمال و غرب و اطراف رودهاي بزرگ واقع شده اند. مهمترين رشته كوههاي آن عبارتند از: بروكس: آلاسكا، الوشن، رودهاي يوكون و شعباتش (از جمله تاناتا، پوركيپاين، كويوكوك و اينوكو)، كوسكوكويم، كوبرك و گالويل از مهمترين رودهاي آنند.جنگلها در آن وسعت زيادي دارند.آب و هواي سرد و خشك و خاكش در اكثر نقاط منجمد است.

 

۳ - جزاير هاوايي

جزايري آتشفشاني بوده كه بر اثر فعاليت آتشفشانها در ادوار گذشته بوجود آمده اند. از جزيره هاي آن ميتوان از: هاوايي،‌اواهو، مائوئي، كائوآي و مولوكاي نامبرد. جنگلها در آن وسعت زيادي دارند. آب و هواي آن گرم و مرطوب و پرباران است.

%9 / 31  از كل خاك امريكا را جنگل ها شامل ميشوند. بلندترين نقطه آن قل مك كينلي (6194 متر) است كه در آلاسكا واقع شده است .  طويلترين رودهاي آن عبارتند از: ميزوري (ميسوري) – مي سي سي پي (266, 6 كيلومتر )، يوكون (700, 3 كيلومتر) ، ريوگراند (3033  كيلومتر)، آركانزاس (2348 كيلومتر) ، برازوس (2106كيلومتر)، رد (1966 كيلومتر). كلمبيا (1839كيلومتر)، اسنيك (1670كيلومتر)، اوهايو (1579 كيلومتر)، پيكوس (1490 كيلومتر)، تنسي – هولستون (1448 كيلومتر)، كلرادو (خليج مكزيكو 1438 كيلومتر )، تانانا (1287 كيلومتر)، كوسكوكويم (1287 كيلومتر)، و آلاباما – موبيل (1255 كيلومتر ). همچنين درياچه هاي: سوپريور با (400, 82)، هورن با (600, 59 )، ميشيگان با (000,  58)، ايري با ( 700, 25 ) ، انتاريو با (500, 19) و گريت سالت با (720, 3 ) كيلومتر مربع از بزرگترين درياچه هاي آنند.

از وسيعترين جزاير آن ميتوان از جزاير هاوايي (705, 16)، جزاير الوشن (662, 17) ، و جزيره هاوائي (458 ، 10 كيلومتر مربع) نام برد.

ملاحظات سياسي

حكومت اين كشور جمهوري فدرال بوده ورئيس جمهور آن رونالد ريگان و معاونش جورج بوش مي باشد . قوه مقننه از دو مجلس تشكيل شده يكي كنگره با 100 عضو (دونفر براي هر ايالت) كه به مدت 6 سال از طرف مردم انتخاب ميشوند (يك سوم آنان هر دو سال يكبار تجديد ميشوند) و ديگري مجلس نمايندگان با 435 عضو كه به مدت 2 سال انتخاب ميشوند.

قانون اساسي موجود در سال 1789 تدوين شده و براساس آخرين تقسيمات كشوري، امريكا از 50 ايالت و يك بخش فدرال تشكيل گرديده كه بصورت فدرال و زير نظر يك فرماندار انتخابي اداره مي شوند .فعاليت احزاب در امريكا آزاد بوده و رقابت بين دو حزب اصلي جمهوريخواه و دموكرات است.  احزاب كوچك ديگري نيز فعاليت دارند كه مهمترينشان عبارتند از: محاظه كار،‌امريكا، خلق، آزاديخواه، سوسياليست كار و سوسياليست كارگر. امريكا در سال 1776 از انگلستان مستقل شد. روز ملي آن چهارم ژوئيه بوده و در سال 1954 به عضويت سازمان ملل درآمده و علاوه بر آن در سازمانهاي مهم ناتو – سازمان كشورهاي امريكائي – برنامه كلمبو - آدب - سي سي دي – سكلا - اسه – اسكاپ - فائو - گات – يا آ آ- بانك جهاني – ايكائو – آيدا – ايدب - ايفك – ايمكو – ايمف - ايتو - اواسي دي - اونكتاد - يونسكو – يوپو – وهو - ومو - پيمان آنزوس نيز عضويت دارد

ملاحظات اقتصادي

واحد پول آن دلار ($) معادل100 سنت است .

توليد ناخالص ملي ايالات متحده در سال 1979 حدود 369, 2 ميليارد دلار بوده (درآمد سرانه 773, 8 دلار) كه 26% آن از صنعت، 5/15% از تجارت و عمده فروشي، 14% از كمكهاي دولتي، 14% از خدمات، 13% ازامور مالي و بيمه، 3% از كشاورزي ، جنگلداري و صيد ماهي، 5% از ساختمان،‌6% از حمل و نقل و ارتباطات ، 2% از مواد سوختي و 5/1% هم از معدن داري بدست ميآيد. هزينه هاي نظامي كشور در سال، 3/5% و هزينه هاي آموزش و پرورش 4/6% توليد ناخالص ملي بوده است. نرخ سالانه رشد توليد ناخالص ملي حدود 2% است . متوسط پرداخت مزد،‌ساعتي 14/5 دلار،‌در سال 1977 بوده است. درآمد بودجه ملي در سال 1973 بالغ بر 2/365 ميليارد دلار و هزينه هاي بودجه معادل 257 ميليارد دلار بوده است.

واردات امريكا در سال 1978 حدود 5/206 ميليارد دلار بوده كه بيشتر شامل: ماشين آلات و وسايل حمل ونقل‌،‌منسوجات،‌نفت، آهن،‌اتومبيل،كائوچو، قالي و خشكبار است كه اكثراٌ از كشورهاي كانادا (22%)، ژاپن (4/11)% و آلمان غربي (6/5%) وارد ميشود.

ميزان صادرات اين كشورحدود 5/178 ميليارد دلار است كه بيشتر شامل:‌ماشين آلات، وسايل نقليه واتومبيل، حيوانات زنده،فلزات،‌موادشيميايي وغذايي،‌گندم، ذرت،‌برنج وگوشت،‌موادخام، كاغذ،‌پلاستيك و مواد سوختي بوده كه اكثراٌ به كشورهاي كانادا ( % 6 /19 ) ، ژاپن (4/8%) و آلمان غربي (7/6%) صادر ميشود.مهمترين صنايع كشور عبارتند از: ذوب فلزات،‌صنايع سنگين، اتومبيل سازي، پتروشيمي،‌ اتمي، هواپيمائي، كشتي سازي، مهندسي و الكترونيكي، الكتريكي و اسلحه سازي.

غلات ،‌پنبه،‌ميوه جات، سيب زميني و كتان از مهمترين محصولات كشاورزي  امريكا ميباشند و سرانه  زمين مزروعي  براي هر نفر بالغ بر 84/0 هكتار ميباشد. توليد سالانه (1978) گوشت گاو 33/11 ميليون تن، گوشت خوك 13/6 ميليون تن، گوشت گوسفند 000 , 155تن و صيدماهي 700, 511, 3 تن مي باشد. توليد سالانه (1978) نيروي الكتريسته نيز معادل 211, 2 ميليارد كيلو وات ساعت است.امريكا داراي معادن فراواني است و خود ني بيشتر از هر كشور ديگري مصرف مواد معدني دارد. معادن مهم آن عبارتند از: زغالسنگ ، مس، روي، سرب، گازطبيعي، نفت، آلومينيوم، فسفات،‌ بوكسيت، اورانيوم، منگنز،‌پتاس،‌تنگستن،‌قلع، طلا، نقره ،‌نيكل، كروم، گوگرد، جيوه و آهن. بر طبق برآوردهاي سال 1978، ذخيره زميني نفت خام آن بالغ بر 5/29 ميليارد بشكه است. نيروي كار كشور بالغ بر 000, 996, 104 نفر است 1979كه 96% آن در صنايع غيركشاورزي مشغول بكار هستند.

تعداد ثابت افراد ارتش 000, 100, 2 نفر و ذخيره آن  000, 870 نفر ميباشد.

ارتباطات

در سال 1978 حدود 700 ، 251، 6 كيلومتر راه وجود داشته ودر سال 1976، 000, 100, 117 اتومبيل سواري و 000, 000, 32 وسيله نقليه عمومي مورد استفاده بوده و همچنين 000 ، 040 ، 11 اتومبيل سواري و 000, 128, 4 وسيله نقليه عمومي توليد شده است. طول راه آهن مورداستفاده در سال 1977 بالغ بر 775, 305 كيلومتر بوده است و ارتباطات هوايي داخلي و بين المللي اين كشور توسط شركتهاي زير انجام ميشود: امريكا، برانيف، شرقي،‌حمل و نقل جهاني ، پان ، امريكن، كنتيننتال ،‌دلتا ،‌شمالغربي و يونايتد.سالانه بيش از 000, 700, 15  نفر تورست از امريكا ديدن ميكنند.ارتباطات آن عمدتاُ خصوصي است. در سال 1976 تعداد 307 , 7 فرستنده راديويي، 853, 3 فرستنده تلويزيوني ، 000, 000, 402 گيرنده راديويي و 000, 100, 121 گيرنده تلويزيوني مورداستفاده بوده و در همين سال 000, 861, 11 راديو و 000, 207,  8 تلويزيون توليد گرديده است . در سال 1977 تعداد 000, 072, 162 شماره تلفن مورداستفاده بوده است. در ايالت متحده بطور متوسط 893, 1 نشريه روزانه با تيراژي حدود 000, 500, 49 و سرانه 293 روزنامه براي هزار نفر (در سال 1978) منتشر ميشود. مقياس مورداستفاده آن عمدتاٌ سيستم متريك ميباشد.

جمعيت

طبق آمار سال2003،جمعيت آمريکا بر 289,000,000 نفر (چهارمين كشور جهان ) بالغ مي گردد. تراكم جمعيت 5/23 نفر در كيلومتر مربع ميباشد. . 1/70% مردم ساكن شهرها بوده و پرجمعيت ترين شهر آن (نيويورك) حدود 3% جمعيت كشور را تشكيل ميدهد. از جمله ديگر شهرهاي پرجمعيت مي توان از نيويورك ، لس آنجلس ، شيكاگو، فيلا دلفيا، هوستون ، ديترويت، سان ديگو ، دالاس ، و سان فراسيسكو نام برد. از لحاظ توزيع سني: 5/23% جمعيت را افراد كمتر از 14 سال، 4/61% را افراد 15 تا 59 سال، و 1/51%  جمعيت را نيز افراد بالاتر از 60 سال تشكيل داده و متوسط عمر مردان 7/67 سال و زنان 5/76 سال است. در ايالات متحده ميزان تولد 3/15 در هزار، ميزان مرگ و مير 8/8 در هزار و رشد جمعيت 65/0% است. ميزان مرگ ومير كودكان نيز 1/14 نفر در هر هزار نوزاد مي باشد.

% 7 / 85 جمعيت آن را سفيد پوستان، 1/11%  را سياهپوستان و 1%  را آسيايي ها شامل ميشوند. بيشتر مردم آن مسيحي بوده (دو سوم پروتستان و يك چهارم كاتوليك) و تعادي نيز مسلمان و يهوديند (3%). زبان رسمي انگليسي (ساير زبانها منجمله اسپانيولي،‌ايتاليايي، يوناني ، ژاپني و سرخپوستي نيز بكار برده ميشود) و خط رايج لاتين است.